برگردان به زبان ساده
چشمش را عقل و مبه و جان زد
این دزد هزار کاروان زد
هوش مصنوعی: چشمان او چون عقل و فهم را به خود جلب کرد، این دزد قادر بود که به هزاران کاروان آسیب برساند.
هر نیر بلا که سوی دلها
از غمزه کشید بر نشان زد
هوش مصنوعی: هر چه بلا و مصیبت که به دلها فرود آمد، به خاطر نگاه پرغوغا و اشارهای است که به سوی آنها بود.
خاک در او چو دیده دریافت
اشک آمد و سر بر آستان زد
هوش مصنوعی: خاک در او مانند چشمی بود که اشک میریزد و بر درگاه خداوند زانو میزند.
مه کرد شبی طواف آن گوی
صد چرخ دگر به ذوق آن زد
هوش مصنوعی: در شبی زیبا و پرستاره، ماه به دور خود میچرخید و جلوه خاصی داشت. این زیبایی و نشاط او، باعث شد تا دیگران نیز به وجد بیایند و به دنبال لذتی مشابه بروند.
در پوزه دستبوس کردم
دستم بگرفت و بر دهان زد
هوش مصنوعی: دست من را در پوزهاش گرفتم و او آن را بوسید و سپس بر دهانم زد.
شد خسته ز لطف آن بناگوش
هرگه در گوش او برآنه زد
هوش مصنوعی: او از محبت و نیکی آن شخص خسته شده و هر بار که در گوش او چیزی میگوید، او گوشش را تیز میکند و به حرفش توجه نمیکند.
در شد سخن کمال و زد لاف
لاف از سخن چو در توان زد
هوش مصنوعی: در گفت و گو، کمال را به دست آورد و از حرف زدن در این مورد خود را به خوبی نشان داد، چون وقتی توانایی دارد، میتواند به راحتی صحبت کند.