برگردان به زبان ساده
چشم مستت گو شمال نرگس پر خواب داد
طاق ابرویت شکست گوشه محراب داد
هوش مصنوعی: چشم زیبایت مانند شمال، خوابآور و مستکننده است و ابروی قوسدار تو به زیبایی، شکلی مانند گوشهی محراب به خود گرفته است.
گر جفا اینست کز زلف تو بر من میرود
عاقبت پیش تو خواهم دامن او تاب داد
هوش مصنوعی: اگر این بیمحلی و ستم از سوی توست که به خاطر زلفهایت به من میرسد، در نهایت من باید این مشکل را تحمل کنم و به تو نزدیک شوم.
گفته دادی بخواه از غمزه خونریز ما
گوسفند کشتنی چون خواهد از قاب داد
هوش مصنوعی: تو به من گفتهای که از زخم و درد ما شکایت کنم، همانند گوسفندی که برای کشتن به ذبحگاه میبرند. وقتی که ظلم و جفا به من میرسد، آیا از من انتظار داری سکوت کنم؟
روشن است امشب شب ما گوئی آن مه پاره باز
پاره ای از نور روی خویش با مهتاب داد
هوش مصنوعی: امشب روشنایی خاصی دارد، انگار که ماه با نوری که از چهرهاش ساطع میکند، دل شب را روشن کرده است.
پیش چشم او بمیرم کو به بیماران خویش
از تبسم شکر از لب شربت عناب داد
هوش مصنوعی: من جلو چشم او جان میدهم، چون او به بیمارانش با لبخند شیرینش، شربت خوشمزهای مانند عناب میدهد.
با خیال آنکه دوزد دیده در رویش کمال
یک به یک دوشینه سوزنهای مژگان آب داد
هوش مصنوعی: بر اساس خیال اینکه با دقت به چهرهاش نگاه کنم و زیباییاش را ببینم، مثل قطرههای آب که از مژهها سرازیر میشوند، اشتیاق و احساس عمیقی را تجربه کردم.