برگردان به زبان ساده
پیش رویت صنما وصف قمر نتوان کرد
نسبت حقهٔ لعلت به شکر نتوان کرد
هوش مصنوعی: ای عشق من، تو را با هیچ چیز نمیتوان وصف کرد، زیبایی و درخشندگیات به حدی است که حتی نمیتوانم به زیبایی ماهت اشاره کنم و رنگ لبت را با شیرینی شکر مقایسه کنم.
با وجود رخ و زلفین عبیرافشانت
صفت برگ گل و عنبرِ تر نتوان کرد
هوش مصنوعی: با وجود جمال و زیورهای دلربایت، نمیتوان به وصف برگ گل و بوی خوش عطر عنبر دست یافت.
میهمانیست تمنای تو در خاطر ما
که به صد سالش ازین خانه بهدر نتوان کرد
هوش مصنوعی: در ذهن ما همیشه آرزوی تو مانند یک مهمان است که حتی با گذشت صد سال هم نمیتوانیم او را از این خانه دور کنیم.
گفتم از غم به وصال تو گریزم لیکن
پیش شمشیر قضا هیچ سپر نتوان کرد
هوش مصنوعی: گفتم برای فرار از غم وصال تو اقدام کنم، اما متوجه شدم که در برابر تقدیر و سرنوشت هیچ نوع دفاعی نمیتوانم کرد.
گر نبینم رخت از طرف مشکین چه عجب
در شب تیره به خورشید نظر نتوان کرد
هوش مصنوعی: اگر نتوانم چهرهات را ببینم، چه عجیب است که در شب تاریک نتوانم به خورشید نگاه کنم.
گذرست از همه عالم من دلسوخته را
لیکن از کوی وصال تو گذر نتوان کرد
هوش مصنوعی: عشق و دلتنگی من به تو از تمام جنبههای زندگیام فراتر است، با این حال نمیتوانم از مسیر رسیدن به تو عبور کنم.
نتواند که کمال از تو گریزد به جفا
زانکه از خنجر تسلیم حذر نتوان کرد
هوش مصنوعی: اگر با ظلم و ستم به کمال و خوبیها بیاعتنایی شود، آنها هرگز از انسان فاصله نخواهند گرفت؛ چرا که نمیتوان از چاقوی تسلیم و پذیرش (مشکلات) فرار کرد.