برگردان به زبان ساده
بی لبت در جگر تشنه لبان آب نماند
بی سر زلف تو در رشنه جانه ناب نماند
هوش مصنوعی: بدون لبهای تو، هیچ چیز دیگری نمیتواند تشنگی دلهای تشنه را برطرف کند و بدون موهای تو، هیچ سعادتی در زندگی باقی نمیماند.
تا شمال رخت افتاد بخاطر ما را
به دو چشم نو که در دید: ما خواب نماند
هوش مصنوعی: زمانی که محبت و توجه تو بر دلم اثر گذاشت، به خاطر این زیبایی جدید که در چشمهایت دیدم، ما دیگر به خواب و غفلت نرفتیم.
بر سر زلف تو بگذشت شبی باد وزان
گرهی باز شد و رونق مهتاب نماند
هوش مصنوعی: شبی بادی از کنار موهای تو گذشت و به خاطر گرهای که در آن بود، درخشندگی ماه شب را از بین برد.
در چمن باد صبا بوی تو آورد ز شرم
رنگ در روی گل و لاله سیراب نماند
هوش مصنوعی: در میان چمن، نسیم صبحگاهی عطر تو را به همراه آورد و از شرم، رنگ گل و لاله از بین رفت و در نهایت پژمرده شدند.
دولت وصل تو رفت از سر و شة عیش حرام
کامرانی نتوان کرد چو اسباب نماند
هوش مصنوعی: از خوشی و لذتی که به خاطر وصال تو داشتم، همه چیز از دستم رفت و حالا دیگر نمیتوانم از کامرانیهای ناپسند لذت ببرم؛ زیرا وسایل و شرایط آن دیگر برایم فراهم نیست.
محتسب گو در مسجد بگل امروز برار
که ز ابروی تو ما را سر محراب نماند
هوش مصنوعی: امروز در مسجد به محتسب بگو که به خاطر زیبایی ابروهای تو، ما دیگر هیچ حوصلهای برای عبادت نداریم.
گو ببندید در میکده بر روی کمال
کش ز سودای لبته ذوق می ناب نماند
هوش مصنوعی: بفرمایید در میکده را ببندید، زیرا کسی که به سرور و لذت دلبسته است، دیگر از نوشیدن شراب خالص لذت نمیبرد.