برگردان به زبان ساده
افتاد دل از پای و ندانم ز چه افتاد
فریاد ز شوخی که ملول است ز فریاد
هوش مصنوعی: دل از حال و هوایش افتاده و نمیدانم چرا اینگونه شده است. فریاد مرا بشنو که این شوخی و غم آمیخته با ناامیدی است و از فریادهایم هم خستهام.
هر خانه که در کوی طرب ساخته بودیم
سیلاب غمش آمد و بر کند ز بنیاد
هوش مصنوعی: هر خانهای که خوشی و شادمانی را در آن ساخته بودیم، حالا با موج غم و اندوه ویران شده و از ریشه کنده شده است.
گوید به رقیبان که فراموش کنیدش
بنگر بچه فن می کند از عاشق خود باد
هوش مصنوعی: او به رقیبانش میگوید که فراموشش کنید، اما نگاهی بیندازید به اینکه چگونه عاشقش به خوبی از او دفاع میکند.
مجنون چه کند کاین کشش از جانب ایلیست
گر میل نمیدید دل از دست نمی داد
هوش مصنوعی: مجنون چه کاری از دستش برمیآید وقتی که این جذبه و کشش از طرف معشوق است؟ اگر این کشش نبود، دلش را اینگونه نمیباخت.
منعم مکنید از لب شیرین که در آخر
گشتند پشیمان همه از کشتن فرهاد
هوش مصنوعی: از نوشیدن لبان شیرین من دست بردارید، زیرا آخرین نتیجهای که گرفتید، پشیمانی همگان از کشتن فرهاد بود.
فرهاد به جز سنگ نمی سفت و من امروز
در سفته ام از عشق به بین صنعت استاد
هوش مصنوعی: فرهاد فقط به سنگ وفادار بود و من امروز در تلاش برای عشق، از هنر استاد بهره میبرم.
بفرست به خوارزم کمال این همه دره
گز شوق بغلطنه به آواز گهر زاد
هوش مصنوعی: به خوارزم بفرست کمال این همه، درهای پر از شوق و نغمههایی زیبا که در دل داریم.