برگردان به زبان ساده
هیچ عقل خرده بین نقش دهانت در نیافت
در میان ما کی روز میانت در نیافت
هوش مصنوعی: هیچ عقل و درک خردهای نتوانسته است زیبایی و ماهیت لبهای تو را درک کند. در بین ما هیچ کس نتوانسته است به این زودی شناختی از تو پیدا کند.
جادوی استاد چندانی که در خود باز جست
چشم بندیهای چشم ناتوانت در نیافت
هوش مصنوعی: استاد چنان جادویی دارد که تو نتوانستی به درستی آن را درک کنی و چشمهای ناتوانت نتوانستند فریفته شوند.
رند صاحب ذوق هی میهای رنگین تر ز لعل
لذت لبهای شیرین تر ز جانت در نیافت
هوش مصنوعی: یک فرد هنرمند و با ذوق میگوید که نوشیدنیهای رنگین و خوشمزه از لطافت و زیبایی لبهای شیرین تو لذت بیشتری ندارند و او نمیتواند از جان خود به اندازهای که باید، از این لذت بهرهمند شود.
در علاج درد ما زحمت چه میبینه طبیب
چون مزاج عاشقان جان فشانت در نیافت
هوش مصنوعی: در درمان درد ما، پزشک چه زحمتی میکشد وقتی که حال عاشقان را نمیشناسد و نمیداند که جانشان در چه شرایطی است.
از تو روی دولتی هرگز به بیداری ندید
دیده بختی که خاک آستانت در نیافت
هوش مصنوعی: هرگز در حالت بیداری چهرهای خوشبختی را ندیدم که خاک پای تو را نشناسد.
کی حریم حرمت را بافت نتوانست در
تا دل درویش دور از خان و مانت در نیافت
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانسته است حریم حرمت را بپوشاند؛ چرا که دل درویشی که از خانه و کاشانهاش دور است، هرگز آن را نخواهد فهمید.
نشه ب جان داد پر غاک سر کویت کمال
دولت بوسیدن پای مگانت در نیافت
هوش مصنوعی: نمیتوان به جان خود قسم بخورم که در کوچهات پرندهای نشسته است، زیرا کمال خوشبختی در بوسیدن پای تو قابل دستیابی نیست.