برگردان به زبان ساده
هزار شکر که آن چشم پر خمارم کشت
وگرنه حسرت آن خواست زار زارم کشت
هوش مصنوعی: بسیار خوشحالم که آن چشم پر خواب من را از پای درآورد، وگرنه آرزوی آن عشق همیشه در دلم حسرت میگذاشت و مرا ناراحت میکرد.
پر واجب است به هر گشتن توأم شکری
هزار شکر که چشمت هزار بارم کشت
هوش مصنوعی: هر بار که در جست و جوی تو میچرخم، پیوسته باید هزار بار شکرگزار باشم، چون نگاه تو هزار بار جانم را گرفته است.
دعای زندگیم گو مکن کس از یاران
بس است زندگی من همین که بارم کشت
هوش مصنوعی: از دوستان هرگز برایم دعا نکن، زیرا زندگی من کافی است و تنها بارم به شدت مرا فرسوده کرده است.
شب فراق بشارت بکشتنم دادی
چه منت است ز نو کآن شب انتظار کشت
هوش مصنوعی: شب جدایی به من خبر مرگ را داد، چه نیازی به منت کشیدن، چون آن شب انتظار برای مرگ را هم داشتم.
گرم تو دل ندهی چون رهم ز دست رقیب
که جز به سنگ من آن مار را ندارم کشت
هوش مصنوعی: اگر تو به من محبت نکنی و دل ندهی، وقتی که رقیب دستم را میگیرد، من تنها با سنگ میتوانم آن مار را از پا درآورم و چارهای جز این ندارم.
ز پیچ و تاب چو دامی که صید را بکشد
درون هر گره آن زلف ثا بدارم کشت
هوش مصنوعی: زلف تو به مانند دامی است که شکار را به درون خود میکشد، و من در هر گره از آن، جان خود را فدای زیباییات میکنم.
نرفت آب خوشی بی لبش به حلق کمال
مگر دمی که به شمشیر آبدارم کشت
هوش مصنوعی: آب خوشی هرگز به کام کمال نرسید، مگر زمانی که با شمشیر خونین به پایانش رساندم.