برگردان به زبان ساده
هرگز ز جان من غم سودای او نرفت
وز خاطر شک تمنای او نرفت
هوش مصنوعی: هرگز غم عشق او از وجود من نرفته و هیچگاه آرزوی او از ذهنم پاک نشده است.
آن دل سیاه باد که سودای او نپخت
وان سر بریده باد که در پای او نرفت
هوش مصنوعی: دل سیاه کسی که نتوانست به عشق او برسد، و سر بریدهای که در دنباله او حرکت نکرد.
با این همه جفا که دل از دست او کشید
سودای دوستی ز سویدای او نرفت
هوش مصنوعی: با وجود همه بدیهایی که از او دیدم، نتوانستم عشق دوستیاش را از دل بیرون برم.
آمد عروس گل به چمن با هزار حسن
وز کوی دوست کسی به تماشای او نرفت
هوش مصنوعی: عروس گل با زیباییهای فراوان به دشت آمد، اما هیچکس از کوی دوست برای تماشای او نیامد.
پیک نفس که مژده رسان حیات اوست
بی حکم او نیامد و بی رای او نرفت
هوش مصنوعی: پیامآور زندگی که نشاندهنده وجود اوست، نه بدون اجازه او به دنیا میآید و نه بدون تصمیم او میرود.
مسکین کمال در سر غوغای عشق شد
وآن کیست خود که در سر غوغای او نرفت
هوش مصنوعی: مسکین، در اوج عشق دچار شور و شوق شده است و چه کسی میتواند بگوید که آن شخص خود چه حالتی دارد که به این شور و شوق نرسیده است.