برگردان به زبان ساده
مشنو که مرا به ز تو بار دگری هست
مسموع نباشد که ز جان دوست تری هست
هوش مصنوعی: نباید فکر کنی که من به کسی دیگر از تو نیاز دارم، زیرا دیگر چیزی برای شنیدن وجود ندارد و تو برای من در زندگی عزیزتر از هر کسی هستی.
راز دهنت باز نمود آن لب شیرین
که پنجاه سخنی نیست که آنجا شکری هست
هوش مصنوعی: لبان شیرین تو راز دل را فاش کردند، زیرا هر سخرانی به اندازهی پنجاه سخن در آنجا نشانهای از شکر و شیرینی وجود دارد.
گفتی بزنم بر جگرت تیر جفائی
از تیر نترسم که مرا هم جگری هست
هوش مصنوعی: گفتی که بدی به دل من، اما من از بدیها نمیترسم چون خودم هم دل و احساس دارم.
حال دلم از ناوک آن غمزه بپرسید
او را همه وقتی چو از اینجا گذری هست
هوش مصنوعی: دل من از تیرکمان آن چشمان فریبنده حالش را جویا شد، او همیشه وقتی از اینجا عبور میکند، حال دلش را میپرسد.
چون زان نو شد سر طلب آن مکن از ما
تا خلق ندانند که بامات سری هست
هوش مصنوعی: اگر چه حالا به دنبال طلب و خواستهای هستی، عنایت کن که از ما درخواست نکن، زیرا مردم نباید بدانند که بین ما رابطهی پنهانی وجود دارد.
منع نظر از زلف و رخت نیست به توجیه
هرجا که بود دور تسلسل نظری هست
هوش مصنوعی: نگاه نکردن به زلف و چهره تو بهانهای نیست؛ هر جا که باشی، در پی آن، دایرهای از افکار و نظریات وجود دارد.
تا چند کمال این همه اندوه تو زان زلف
شب گرچه دراز است به او هم سحری هست
هوش مصنوعی: چند وقت دیگر باید به این همه غم و اندوه که به خاطر زلفهای شب دارم، ادامه بدهم؟ با اینکه شب زلفی بلند دارد، اما سحر هم به آن میرسد.