برگردان به زبان ساده
مرا دلیست که جز با غم تو سرخَوش نیست
ترا سری که سر این دلِ جفاکش نیست
هوش مصنوعی: دل من فقط با غم تو خوشحال است و هیچ چیز دیگری آن را شاد نمیکند، در حالی که تو هم سری داری که گرانقدر و سختکوشی برای دل من نیست.
ز طرههای تو تنها نه من پریشانم
کدام دل که به سودای آن مشوش نیست
هوش مصنوعی: از بین موهای تو، من تنها به خاطر آنها دچار آشفتگی هستم. آیا دلی هست که به خاطر خیال تو بیقرار نباشد؟
به چشم نرگس مست ارچه شیوهای دارد
ولی مدام چو چشم خوش تو سرخَوش نیست
هوش مصنوعی: هرچند که چشم نرگس زیبایی خاصی دارد و حالتی دلکش به آن میبخشد، اما همیشه نمیتواند مثل چشمهای زیبای تو شاداب و سرزنده باشد.
خلیل ماست خیال تو روز و شب زآنست
کش احتراز ز درد دل پر آتش نیست
هوش مصنوعی: دوست من، آرزو و یاد روزهای نوست که به خاطر آن، از درد و زحمت دل که پر از آتش است، دوری میکنم.
از حال تیرهٔ من ناصح از کجا داند
چو او مقیّد آن بند زلف سرکش نیست
هوش مصنوعی: ناصح از کجا میداند که من در چه حالتی هستم، وقتی که او خود به بند زلفهای سرکش گرفتار نیست؟
نه آدمی است که حیوان مطلقش خوانند
گرش تعلق بابی بدان پریوش نیست
هوش مصنوعی: هیچ انسانی وجود ندارد که بتوان او را به طور کامل حیوان نامید، حتی اگر وابستگیاش به دنیای مادی باشد و دلبستگیاش به زیباییهای ظاهری.
ترا ز دلق مرقع چه حاصل است کمال
گرت صراحی و جام مدام در کش نیست
هوش مصنوعی: به چه چیزی از پوشش رنگارنگ خودت افتخار میکنی، وقتی که اگر کمال و هنری داشته باشی، آن را در شراب و جام نمیتوانی پیدا کنی؟