برگردان به زبان ساده
گفتی از پیشم برو بگذر ز جان گفتی و رفتی
قصه کوته تر بمیرهای ناتوان گفتی و رفت
هوش مصنوعی: تو گفتی که از من دور شو و برو، حتی در مورد جانم هم توضیحی ندادم. تو رفتی و داستان به اینجا ختم شد. تو گفتی که کسانی که ناتوان هستند باید بمیرند و بعد هم رفتی.
گوئیم هر دم سگ کو گویمت با خاک راه
این چنین گر حیف باشد آنچنان گفتی و رفت
هوش مصنوعی: هر لحظه میگوییم که سگ کجاست! اما اگر راهی به خاک سپردن او باشد، این گفتن و رفتن بیمعناست.
دی شنیدم کز گدایان درت خواندی مرا
این چه تعظیم است خاک آستان گفتی و رفت
هوش مصنوعی: دیروز شنیدم که از گدایان درگاهت نام من را بردی. این چه احترامی است که برای خاک پای تو قائل شدم و سپس رفتی؟
ای صبا وقتی که پیغامی بما آری ز دوست
گر ندانی نام او نامهربان گفتی و رفت
هوش مصنوعی: ای نسیم، وقتی که پیغامی از دوست به ما میرسی، اگر نام او را نمیدانی، بهتر است که نامش را نگوید و از نزد ما بروی.
سوی ما تا چند اشارتهای پنهان با رقیب
این پریشان را ز جمع ما بران گفتی و رفت
هوش مصنوعی: تا کی باید به نشانههای پنهان از طرف تو بیتفاوت بمانم؟ گویا این آشفتگی از جمع ماست که تو آن را به رقیب نسبت دادی و ترک کردی.
ماجرای ما چو خواهی باز گفت ای آب چشم
پس چرا میایستی چندین روان گفتی و رفت
هوش مصنوعی: ماجرای ما را اگر بخواهی، به راحتی میتوانی بیان کنی، ای آب چشم! پس چرا اینقدر معطل میکنی؟ مگر چندین بار داستان را نگفتهای و رفتهای؟
گر به جان گویند نتوان شد سوی جانان کمال
سهل باشد این حکایت ترک جان گفتی و رفت
هوش مصنوعی: اگر بگویند که نمیتوان به معشوق رسید، این داستان سادهای است. تو گفتی که جان را ترک کن و رفتی.