برگردان به زبان ساده
کی چاره درد من بیچاره ندانست
دل خون شد ازین درد و جز این چاره ندانست
هوش مصنوعی: هیچکس ندانست که برای درمان درد من چه باید کرد. دل من از این درد به شدت رنج میبرد و جز این حالتی که دارم، راهی نمیشناسم.
دردم به طبیب ار چه بدینگونه نگفتند
چون بود که از گونه رخساره ندانست
هوش مصنوعی: اگرچه من درد خود را به طبیب نگفتم، اما او میدانست که چه حالتی دارم، زیرا از چهرهام میتوانست دردم را بفهمد.
در تجربه سنگدلان سخت خطا کرد
آنکس که دلت سخت تر از خاره ندانست
هوش مصنوعی: کسی که در مورد سنگدلها قضاوت کرد و تصور کرد که دلش از آنها سنگینتر است، در واقع اشتباه بزرگی کرد.
در مطبخ عشق تو کباب دل ما را
لذت به از آن غمزه خونخواره ندانست
هوش مصنوعی: در آشپزخانه عشق تو، طعم کباب دل ما به اندازهای خوشمزه است که هیچ چیز نمیتواند غمزهی خطرناک را با آن مقایسه کند.
دانست دل غمزده دفع همه اندوه
دفع غم معشوق ستمکاره ندانست
هوش مصنوعی: دل غمزده میدانست چگونه میتواند همه اندوهها را از خود دور کند، اما نتوانست چارهای برای غم معشوق ستمکارش بیابد.
شد عمر طلبکار برای طلب آخر
آخر خبری از دل آواره ندانست
هوش مصنوعی: عمر کسی که منتظر رسیدن به خواستهاش بود گذشت، اما در نهایت هیچ خبری از دل بیقرار او به دست نیامد.
مژگان کمال این همه سوزن چه دهد آب
چون دوختن خرقه صد پاره ندانست
هوش مصنوعی: مژگان، با این همه تیرگی و اثراتی که بر جا میگذارد، چه فایدهای دارد، در حالی که دوختن یک لباس پاره پاره را نمیدانند.