برگردان به زبان ساده
شوخ چشمی خان و مان ما به یغما برد و رفت
دید عقل و دل بر ما هر دو یکجا برد و رفت
هوش مصنوعی: چشم و زلف بازیگوش معشوق ما را به سرقت برد و ناپدید شد. عقل و دل ما همزمان به شدت گرفتار او شدند و در این میان، آنها نیز از دست رفتند.
بر سر ما خاکیان از غیب آمد ناگهی
همچو جان تنها و هوش از جمله تنها برد و رفت
هوش مصنوعی: ناگهان از عالم غیب بر سر ما انسانها خاکی (دنیوی) چیزی آمد، مانند جان که تنهاست و از همه چیز آگاه است؛ آن چیز هم هوش و فهم ما را به طور کامل گرفت و از میان ما برد.
خواستم زلفش گرفتن از سر دیوانگی
او زما دیوانه تر زنجیر در پا برد و رفت
هوش مصنوعی: خواستم زلف او را به دست بگیرم، اما او از دیوانگی من هم دیوانهتر بود و با زنجیری که به پایش بود، رفت و مرا تنها گذاشت.
در درون آمد خیال روی او شد عقل و هوش
بود دزدی با چراغ انواع کالا برد و رفت
هوش مصنوعی: خود خیال چهره او به دل و جانم نفوذ کرد و عقل و هوش من را به چالش کشید. در میان این افکار، دزدی با چراغ به سراغ من آمد و انواع کالاهای ارزشمند را به سرقت برد و ناپدید شد.
مردم نظارگی را اشکم از هر مو ربود
هرچه میدیدم به ساحل موج دریا برد و رفت
هوش مصنوعی: مردم با تماشا کردن من، اشکم را از هر جهت گرفته و هر چه میدیدم، به سوی ساحل دریا میبرد و میبرد.
عاشقی روزی به صف واعظ ما پا نهاد
یک به یک انگشت های پاش سرما برد و رفت
هوش مصنوعی: یک عاشق روزی به مجلس واعظ ما وارد شد، اما به مرور زمان، سرما باعث شد که یکی یکی انگشتان پایش را از دست بدهد و سپس از آنجا رفت.
تا نشاند بر قد و بالاش نقد خود کمال
جان علوی را ز پستی سوی بالا برد و رفت
هوش مصنوعی: به او اجازه داد تا با نشان دادن مقام و قدرت خود، ویژگیهای عالی و والای انسانی را از وضعیت پایین به سمت اوج و اعتلا منتقل کند و از آنجا برود.