برگردان به زبان ساده
هر لحظه به غمزه دل ریشم چه خراشی
چشم از نظرم پوشی و خون از مزه پاشی
هوش مصنوعی: هر لحظه با یک ناز و کرشمه دل مرا میشکنی، تو با نگاهت از دیدنم پنهان میشوی و به جانم زخم میزنی.
فرهاد شکایت ز دلی داشت نه از سنگ
جانا چه شود گر دلی از سنگ تراشی
هوش مصنوعی: فرهاد از دلی که داشته ناراحت بود و نه به خاطر سنگی که برای محبوبش بود. چه اهمیتی دارد اگر دلی از سنگ بسازند؟
رخت دل و دین پیش بتان گر به بها رفت
ای جان فرومایه تو باری چه قماشی
هوش مصنوعی: ای جان بیارزش، اگر دل و ایمان تو به خاطر زیباییهای بتان به فروش برود، پس تو چه ارزشی خواهی داشت؟
هر نیر که بر سینه زدی گو دل و جان هست
فارغ ز چه بنشینی و بیگانه چه باشی
هوش مصنوعی: هر ضربهای که به سینهات زدی، نشاندهنده این است که دل و جان تو آزاد و رها هستند. پس چرا باید بیکار بنشینی و نسبت به بیگانگان بیتفاوت باشی؟
زاهد چه به چنگ آری ازین شهرت و گلبانگ
گیرم که چو بوبکر رهابی شده فاشی
هوش مصنوعی: ای زاهد، تو چه چیزی میتوانی از این شهرت و صدا به دست آوری؟ زیرا مانند بوبکر رهابی، به زودی غباری از آن برمیدارد و همه چیز را علنی میکند.
کس فهم نکرد از خط لب نقش دهانش
مفهوم نشد نکته مبهم به حواشی
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانست از لبهایش بفهمد که چه چیزی را میخواهد بگوید و راز نهفتهای که در اطراف آن وجود دارد، قابل درک نشد.
بشکست کمال از سخنت قدر کمالین
چون از گهر و لعل سپاهانی و کاشی
هوش مصنوعی: سخن تو به قدری زیبا و با ارزش است که شکوه و زیبایی را به نمایش میگذارد، همانطور که جواهراتی مانند گهر و لعل در نظرها تأثیر میگذارند.