برگردان به زبان ساده
هر لحظه بما از تو رسد تحفة دردی
گر این نبدی عاشق درویش چه خوردی
هوش مصنوعی: هر لحظه چیزی تازه و نو به ما میرسد، هدیهای از درد. اگر عاشق درویش نبودی، چه زحمتی را تجربه میکردی؟
دل چاره درد تو به این کرد که خون شد
این چاره نبودی دل بیچاره چه کردی
هوش مصنوعی: دل برای تسکین درد تو از شدت غم و ناراحتی به خونریزی افتاد، اما این راهحل مناسبی نبود. دل بیچاره هم نمیداند چه کار کند.
میسوخت سراپای وجودم ز دل گرم
گر مینزدم هر دم ازین غم دم سردی
هوش مصنوعی: وجودم به شدت تحت تاثیر درد و دلگیری است و در هر لحظه از این غم، احساس سردی میکنم. اگر چه از گرمای عشق سخن میگویم، اما درونم میسوزد و رنج میکشم.
حورانْ کفنِ من همه در روی بمالند
با خاک لحد گر برم از کوی تو گردی
هوش مصنوعی: اگر به دیدن من بیایند، زنان بهشتی لباس من را بر خاک قبرم بمالند.
عاشق به شَهِ فرد یگانه ننشیند
گر نیست چو فرزین ز دو عالم شده فردی
هوش مصنوعی: اگر فردی عاشق شود و به عشقش بیندیشد، پس باید به دنبال کسی خاص و بینظیر باشد؛ چرا که اگر مثل فرزین نباشد، در واقع هیچ چیز از دو جهان برای او معنا نخواهد داشت.
کو بار سبکروح که بهر دل مجروح
سازیم ز خاک قدمش مرهم دردی
هوش مصنوعی: کسی را که با روح轻 و آزادش، میتوانیم دل زخمخوردهامان را التیام ببخشیم، مانند پشتیبانی از خاک زیر پایش، به ما آرامش میدهد.
تا چند کمال این همه درمان طلبیدن
رنجی بر و دردی طلب از باطن مردی
هوش مصنوعی: چرا این همه جستجوی کمال و درمان را ادامه میدهی؟ دردی که از درون آدمها بیرون میآید، نتیجه تلاش برای مردانگی است.