برگردان به زبان ساده
ز من مپرس که «از عاشقانِ زارِ کهای؟»
از او بپرس که «معشوق و غمگسارِ کهای؟»
از من نپرس که «ای کمال! به راستی تو عاشق کیستی؟»؛ بل از او [که دل ما ربودهست] بپرس که معشوق و غمگسار کیست.
دلا به زلف پریشان یار، بار بگوی
که بیقرار تو ام من، تو بیقرار کهای؟
ای دل! باری به گیسوان پریشان یار بگو بیقراری ما از توست، تو [که خود عامل بیقراریای] ز که بیقراری؟
شکستهحالی و افتادگی چه میبینی
نگاه کن که شب و روز در کنار کهای
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که از حال درهم شکسته و نظاره کردن به افسردگی و افتادگی خود صحبت میکند. به او یادآوری میشود که ببیند شب و روز چطور در کنار چه کسی سپری میشود و شاید این اشاره به همراهی و حمایت دیگری باشد که در زندگیاش وجود دارد.
ز پیش چشم گذر میکنی سراندازان
بدین شمایلِ خوش، سروِ جویبارِ کهای؟
هوش مصنوعی: تو با این زیبایی و شمایل دلربا، همچون جویباری از کنار چشمانم عبور میکنی، اما هنوز نمیدانم که به کجا میروی.
ربود دل، خط و زلفت به نقشههای غریب
غریب نقش و نگارا، بگو نگار کهای
هوش مصنوعی: دل من را با خطوط و موهایت ربودید، به شکلهای عجیب و غریبی. ای نقاش، بگو عزیز من کیست؟
چه سود کوشش من، نیست از تو چون کششی
همهٔ جهان به تو یارند، تا تو یار کهای
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تلاش من بیفایده است، چون همه چیز در جهان به سمت تازهها و نو شدن حرکت میکند. تا زمانی که تو تصمیم نگیری، هیچ چیز تغییر نخواهد کرد.
کمال اگر نگزینی ترنج غبغب یار
نپرسمت به خدا کز خیار زار کهای
هوش مصنوعی: اگر به کمال دست نیابی، هرگز نمیتوانی از زیبایی و لطافت حقیقت آگاه شوی. بهطوریکه از بهترین چیزها هم نخواهی پرسید.