برگردان به زبان ساده
ز من که مهر تو دارم به سینه روی چه تابی
الا تعرض عینی و انت تعلم مآبی
هوش مصنوعی: من که عشق تو را در دل دارم، چطور میتوانم تحمل کنم جز اینکه به چشمانت بنگرم، در حالی که میدانی کجا برمیگردم و چه احساسی دارم؟
بیا معاینه بنگر که چونم از غم عشقت
ذات بک جسمی بشیب یوم شیابی
هوش مصنوعی: بیا و نگاه کن که چگونه از غم عشق تو به حالتی افتادهام، مثل اینکه به زوال و پیری رسیدهام.
تن ضعیف نزارم اگر چنان که ببینی
تراک مثل خلال مدنی حلال نیابی
هوش مصنوعی: اگر بدن ضعیف و ناتوان من را ببینی، مانند خلال چوبی در یک چای خوشعطر، هرگز نخواهی توانست مرا از زندگی و حالتی که دارم، جدا کنی و به راحتی از من بگذری.
اذوب من حسراتی و ما أرید حیونی
گرم به تیغ زنی به از آنکه روی بتابی
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به حسرتها و آرزوهای خود اشاره میکند. او میگوید که بهتر است مورد حمله و آسیب قرار گیرد تا آنکه معشوق خود را نبیند و از زیباییاش بیخبر بماند. به عبارتی، درد و رنج ناشی از جدایی او را عمیقتر میکند و پیشکش کردن جان و دلش را ترجیح میدهد به زندگی بیمعنا.
لقد نت تنبلی و ما فعل خطائی
نکرده هیچ گناهی به کشتنم چه شتابی
هوش مصنوعی: من از تنبلی در آمدهام و هیچ خطایی مرتکب نشدهام، پس چرا اینقدر سریع میخواهی مرا به قتل برسانی؟
کمال خسته مسکین ز غم بمرد و دریغا
محبتی و بی قبلی عقابی
هوش مصنوعی: کمال، انسان بیچارهای که از درد و غم خسته شده بود، جان خود را از دست داد. افسوس که محبت و دوستی نداشت و همچون عقابی بدون بال بود.