برگردان به زبان ساده
ز دیده در دل دیوانه رفتی
ز منظرها به خلوت خانه رفتی
هوش مصنوعی: تو از نگاه من دور شدی و به دل دیوانهام راه یافتی، از جلو چشمها رفتی و به خلوت خانهات پیوستی.
دلت می خواست چون گنجی روان گشت
روان گشتی سوی ویرانه رفتی
هوش مصنوعی: دلت می خواست به خاطر خوبیها و ارزشها، به دنیای آرامش و زیبایی بروی، اما در نهایت به سمت مکانهای خالی و بیحالی رفتی.
صبا بادت بریده با بصد جا
چرا در زلف او چون شانه رفتی
هوش مصنوعی: ای نسیم، چرا با این همه شتاب در زلف او مثل شانه حرکت کردی و به دل او راه پیدا کردی؟
بکویش آمدن ای دل ترا ساخت
که هشیار آمدی دیوانه رفتی
هوش مصنوعی: دل، به سوی او میرفتی و او تو را به خود مشغول کرد، اما وقتی به هوش آمدی، او غایب شده بود و تو در حالتی بیتابی به سر میبردی.
چو مور افتان و خیزان از ضعیفی
سوی خالش بحرص دائه رفتی
هوش مصنوعی: شما مانند یک مور که از ضعف به زمین میافتد و دوباره برمیخیزد، به سمت دشواریها و چالشها رفتهاید.
در او مانده گر رفتی به کعبه
ز کعبه بر در بتخانه رفتی
هوش مصنوعی: اگر به کعبه رفتی و به یاد خدا بودی، پس هنوز هم در دل تو نشانههای عشق و محبت وجود دارد. اگر به محلی دیگر بروی و به معبود خودت توجه نکنی، هیچ فرقی نمیکند.
کمال از کعبه رفتی بر در بار
هزارت آفرین مردانه رفتی
هوش مصنوعی: تو با کمال و زیبایی به در خانهای رسیدی که همیشه مورد ستایش و تحسین قرار میگیرد، و این مسیر را با روحیهای شجاعانه و مردانه پیمودی.