برگردان به زبان ساده
چنین گویند که ماهان پادشاهی بزرگ بوده است عاقل و کافی، یک روز بازدار خویش را (دید) باز بر دست آب میخورد، بفرمود تا صد چوبش بزدند. گفت: ای عجب باز بتن خویش پادشاه پرندگانست، و غمگسار و عزیز دست پادشاهانست، روا بوَد که تو اینچنین بیادبی کنی؟ عزیز ملوک بر دست و تو آب خوری، یا جز آب چیزی دیگر. بازدار گفت: زندگانی خداوند دراز باد چون به شکارگاه تشنه گردم چون کنم که باز با من بوَد؟ گفت: به کسی دیگر ده که اهل آن بود که باز تواند داشت، که تو آب خوری یا چیزی دیگر که تو را بدان حاجت باشد.
هوش مصنوعی: پادشاهی به نام ماهان وجود داشت که عاقل و لایق بود. یک روز وقتی که از دیدن باز خود مشغول نوشیدن آب بود، دستور داد تا صد ضربه چوب به او بزنند. او خطاب به باز گفت: "این چه رفتار بیاحترامی است؟ تو پادشاه پرندگان هستی و باید نسبت به خودت احترام قائل باشی." سپس ادامه داد که اگر تو در میهمانی ملوکانه آب مینوشی یا چیزی دیگر، این رفتار مناسب نیست. باز پاسخ داد که خداوند عمرش دراز باشد و وقتی که در صحرا با کمبود آب روبرو شود، چه باید انجام دهد؟ پادشاه پاسخ داد که باید به کسی دیگر بگویی که او قدرت پرورش باز را دارد و بتواند کارهای تو را انجام دهد.