برگردان به زبان ساده
گهیکه جان رود از چشم ناتوان بیرون
گمان مبر که رود مهر او ز جان بیرون
هوش مصنوعی: گاهی اوقات که روح ما از چشمان ضعیفمان دور میشود، نباید فکر کنی که عشق او از درون ما جدا خواهد شد.
ندانم آن بت کافر نژاد یغمائی
کی آمدست زاردوی ایلخان بیرون
هوش مصنوعی: نمیدانم آن معشوق از نسل کافر یغمائی چه زمانی از دربار ایلخان خارج شده است.
در آن میان دل شوریده حال من گمشد
که آردم دل شوریده زان میان بیرون
هوش مصنوعی: در آن میان، دل آسیبدیده و پریشان من گم شده است و نمیدانم چگونه آن دل پریشان را از آنجا بیرون بیاورم.
نشان دل بمیان شما از آن آرم
که از میان شما نیست این نشان بیرون
هوش مصنوعی: من در میان شما نشانی از دل خود به نمایش میگذارم، هرچند این نشان از دل من به خاطر اینکه از میان شما نیست، به وجود آمده است.
سپرچه سود که در رو کشم ز تقوی و زهد
کنون که تیر قضا آمد از کمان بیرون
هوش مصنوعی: سپر کوچکی که از تقوا و پرهیزگاری ساختهام، چه سودی دارد اکنون که تیر تقدیر از کمان خارج شده است.
ز بسکه آتش دل خویش از جگر پالود
زبان شمع فتادست از دهان بیرون
هوش مصنوعی: به خاطر شدت آتش دل و احساسات درونم، زبانم مانند شمعی ذوب شده از دهنم افتاده و نمیتواند چیزی بگوید.
حدیث زلف تو تا خامه بر زبان آورد
فکنده است چو مار از دهن زبان بیرون
هوش مصنوعی: وقتی صحبت از زیبایی موهای تو آغاز میشود، آنقدر جذاب و دلنشین است که زبان به نوعی از کنترل خارج میشود و مانند ماری از دهان بیرون میآید.
چگونه قصّه شوق تو در میان آرم
که هست آیت مشتاقی از بیان بیرون
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم داستان عشق و شوق تو را بگویم، در حالی که نشانهای از اشتیاق تو بیشتر از کلمات است؟
چو در وفای تو خواجو برون رود ز جهان
برد هوای رخت با خود از جهان بیرون
هوش مصنوعی: وقتی که در وفاداری تو خواجو از این دنیا خارج شود، عشق و یاد تو را با خود از دنیا میبرد.