برگردان به زبان ساده
میگذشتی و من از دور نظر میکردم
خاک پایت همه بر تارک سر میکردم
هوش مصنوعی: تو از کنار من عبور میکردی و من از دور به تو نگاه میکردم؛ خاک زیر پای تو را مانند تاجی بر سر میگذاشتم.
خرقهی ابر به خونابه فرو میبردم
دامن کوه پر از لعل و گهر میکردم
هوش مصنوعی: من دامن خود را به رنگ خون از ابر میآغشته میکردم و کوه را پر از سنگهای باارزش و جواهرات میساختم.
چون به جز ماه ندیدم که به رویت مانست
نسبت روی تو زانرو به قمر میکردم
هوش مصنوعی: من هرگز هیچ کس را جز ماه ندیدهام که شبیه زیبایی تو باشد، به همین دلیل است که به ماه نگاه میکنم.
تا مگر با تو زر وصل مهیا گردد
مس رخسار ز سودای تو زر میکردم
هوش مصنوعی: مشتاقانه در انتظار فرصتی هستم که با تو وصل شوم و زیبایی چهرهات را ببینم، به همین خاطر در آرزوی تو، به رنگ طلا، زینت میبخشم.
هر نفس کز دهن تنگ تو میکردم یاد
ملک هستی ز دل تنگ به در میکردم
هوش مصنوعی: هر بار که از وجود تو یاد میکنم، دلم به یاد آنچه که در این جهان هست میتپد و از غم و تنگی دل رهایی مییابد.
دهن غنچهی سیراب چو خندان میشد
یاد آن پستهی چون تُنگ شکر میکردم
هوش مصنوعی: وقتی غنچهای که با آب سیراب شده بود دهانش را باز میکرد و میخندید، من به یاد پستهای شیرین و تنگمانند میافتادم.
چهرهی باغ به خونابه فرو میشستم
دهن چشمه پر از لؤلؤی تر میکردم
هوش مصنوعی: من باغ را به رنگ خون میآراستم و به چشمه طعمی از ترشی میبخشیدم.
چون به یاد لب میگون تو میخورد شراب
جام خواجو همه پر خون جگر میکردم
هوش مصنوعی: وقتی به یاد لبهای شیرین و خوشگلت میافتم، شراب را مینوشم و دلتنگیام را با یاد تو پر میکنم. این در حالی است که غم و زخمهای من همچنان باقی است.