برگردان به زبان ساده
این ترک زنگاری کمان از خیل خاقان می رسد
وین مرغ فردوس آشیان از باغ رضوان می رسد
هوش مصنوعی: این کمان زنگزده، نشانهی قدرت و عظمت حاکم بزرگ است و این پرنده، نمایندهای از بهشت و زندگی روحانی است که از باغ رضوان میآید.
مجنون صاحب درد را لیلی عیادت می کند
فرهاد شورانگیز را شیرین بمهمان می رسد
هوش مصنوعی: مجنون که دلی شکسته دارد، از لیلی دیدن میکند و فرهاد که همیشه در عشق شور میزند، به مهمانی شیرین میرود.
امروز دیگر ذرّه را خور مهربانی می کند
وین لحظه گوئی بنده را تشریف سلطان می رسد
هوش مصنوعی: امروز خورشید به گونهای مهربان است که حتی ذرات کوچک را نیز نوازش میکند و به نظر میرسد در این لحظه، بنده به مقام و تشریفاتی مشابه سلطنت دست یافته است.
آید سوی بیت الحزن از مصر بوی پیرهن
جان عزیز من مگر دیگر بکنعان می رسد
هوش مصنوعی: بوی پیراهن جان عزیزم از مصر به سمت خانه غم میآید، ای کاش دوباره به کنعان برسد.
دل می دهد جان را خبر کارام جان می پرسدت
جان مژدگانی می دهد دل را که جانان می رسد
هوش مصنوعی: دل به جانش خبر میدهد که جانش چه میکند و جان از او میپرسد. دل برای جان مژده میآورد که محبوبش نزدیک میشود.
مرغان نگر باز از هوا مانند بلبل در نوا
گوئی که بلقیس از سبا سوی سلیمان می رسد
هوش مصنوعی: پرندگان را تماشا کن که چطور از آسمان پرواز میکنند، مانند بلبل که با صدای زیبا میخواند. بگو که بلقیس از سرزمین سبا به سوی سلیمان میآید.
شاه بتان بربری نوئین ملک دلبری
با احتشام قیصری از حضرت خان می رسد
هوش مصنوعی: آری، زیبای دلربا و باوقار که از سرزمین بربر میآید، در واقع نشانهای از قدرت و زیبایی است که از سمت خان بزرگ به ما میرسد.
ای بلبل گلبانگ زن خاموش منشین در چمن
بنواز راه خار کن چون گل ببستان می رسد
هوش مصنوعی: ای بلبل، در چمن خاموش نمان، آواز سر بده و با نغمهات دلها را نوازش کن. باید همچون گل در باغ خوشبو و سرزنده بمانی و از نشیبها و دشواریها نترسی.
خواجو که می آید که جان قربان راهش می شود
گوئی زکرمان قاصدی سوی سپاهان می رود
هوش مصنوعی: خواجو میگوید که با آمدن شخصی، جان انسانی مانند قربانی برای او میشود، انگار که قاصدی از کرمان به سوی سپاهان در حال حرکت است.