برگردان به زبان ساده
پردهی ابر سیاه از مه تابان بگشای
روز را از شکن طرهی شبگون بنمای
هوش مصنوعی: ابرهای تیره را کنار بزن تا نور روز از داخل موهای شبانه نمایان شود.
کاکل مشک فشان، بر مه شبپوش مپوش
سنبل غالیهسا، بر گل خودروی مسای
هوش مصنوعی: موهایت مانند مشک معطر است که بر شب چهره میدرخشد، و سنبل خوشبوی گرانبها بر گلها میفروید.
سپه شام بدان هندوی مشکین، بشکن
گوی خورشید بدان زلف چو چوگان، بربای
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به زیبایی و جذابیت یک زن با موی مشکین مانند اشاره میکند. او به نوعی به این زیبایی معشوقهاش میبالد و آن را با گوی خورشید که نماد روشنی و درخشش است، مقایسه میکند. شاعر به زلفهای پرجاذبه او توجه کرده و آنها را به بازی چوگان تشبیه میکند، بیانگر این که زیبایی آن زن به قدری مسحورکننده است که دلها را جلب میکند.
هر که در ابروی چون ماه نوت دارد چشم
گردد از مهر تو چون ماه نو انگشتنمای
هوش مصنوعی: هر کسی که زیبایی ابروهای تو را میبیند، چشمانش از محبت تو مانند ماه نو روشن و نمایان میشود.
حال من با تو کسی نیست که تقریر کند
پیش سلطان که دهد عرض تمنّای گدای؟
هوش مصنوعی: حال من و تو به گونهای است که هیچ کس نیست تا در برابر سلطان بگوید که گدایی مثل من چه آرزوهایی دارد.
سرو را بر لب هر چشمه اگر جای بود
جای آن هست که بر چشم منش باشد جای
هوش مصنوعی: اگر هر درخت سرو در کنار چشمهای باشد، جایش درست در کنار چشمان من است، زیرا آنجا جایی است که زیبایی او را میتوانم ببینم.
ای مه روشن، اگر جان منی زود بر آی
وی شب تیره، اگر عمر منی دیر مپای
هوش مصنوعی: ای ماه روشنی، اگر تو برای من همچون جان من هستی، زود به من نزدیک شو. اگر تو عمر من هستی، پس دیر نکن و منتظر نمان.
صبح امّید من، از جیب افق سر برزن
روز اقبال من، از مطلع مقصود بر آی
هوش مصنوعی: صبح امید من از افق سر برآید و روز خوشبختیام از سمت هدفم بیاید.
کی برد ره به سراپردهی قربت خواجو
پشّه را بین که کند آرزوی وصل همای
هوش مصنوعی: کی میتواند به دور از دسترس به مکانی برسد که خواجو در آنجا باشد؟ پشهای را ببین که چگونه برای رسیدن به همای آرزو میکند.