برگردان به زبان ساده
ای سر زلف ترا پیشه سمن فرسائی
وی لب لعل تر ای عادت روح افزائی
هوش مصنوعی: ای موهای زیبات، شبیه به گل سمن، و ای لبهای قرمز تو که عادت دارند جان را شاداب کنند.
رقم از غالیه بر صفحه ی دیباچه زنی
مشک تاتار چرا بر گل سوری سائی
هوش مصنوعی: در این بیت به زیبایی و جذابیت اشاره شده است. شاعر به این موضوع میپردازد که چرا بر روی گلهای زیبا و خوشرنگ چیزی را مینویسی که خود نشاندهندهی زیبایی خاصی باشد. این مقایسه بین طراحی و نقشهای زیبا با گلی متمایز، نشاندهندهی چرایی انتخاب یک اثر زینتی بر روی موجودی خوشظاهر است.
لعل در پوش گهرپاش ترا لؤلؤی تر
چه کند کز بن دندان نکند لالائی
هوش مصنوعی: در این بیت به زیبایی و ارزش گوهرها و لؤلؤها اشاره شده است. شاعر میگوید که اگر لعل (ریف زیبا و رنگی) در دستان کسی با گوهری درخشان و پاشیده قرار گیرد، باز هم لؤلؤ (مروارید) نمیتواند از عمق دندانها (یعنی از جوهر وجود انسان) زیبایی و صدای آرامشبخش آن را به دست آورد. به عبارت دیگر، زیبایی واقعی و عمیق از درون انسان میجوشد و عناصر خارجی هرگز نمیتوانند جایگزین آن شوند.
روی خوب تو جهانیست پر از لطف و جمال
وین عجبتر که تو خورشید جهان آرائی
هوش مصنوعی: صورت زیبا و دلانگیز تو جهانی را پر از محبت و زیبایی ساخته است، و این شگفتانگیزتر است که تو همانند خورشید درخشانی که جهان را روشن میکنی، جلوهگری.
گفته بودی که ازو سیر بر آیم روزی
چون مرا جان عزیزی عجب ار برنائی
هوش مصنوعی: گفته بودی که روزی از عشق او دل برخواهم گرفت، اما حالا که جانم عزیز است، شگفتی است اگر بیخبر از او بیرون بیایم.
همه شب منتظر خیل خیال تو بود
مردم دیده ی من در حرم بینائی
هوش مصنوعی: هر شب چشم به راه حضور تو بودم، مردمک چشم من در حرم نگاه تو را میبیند.
گر نپرسی خبر از حال دلم معذوری
که سخن را نبود در دهنت گنجائی
هوش مصنوعی: اگر از حالت قلبم بپرسی، مقصر من نیستم، زیرا کلمات در دهان تو جایی ندارد که بیان کنی.
تو مرا عمر عزیزی و یقین می دانم
که چو رفتی نتوانی که دگر بازآئی
هوش مصنوعی: من تو را عزیز عمر خود میدانم و یقین دارم که وقتی بروی، دیگر نمیتوانی بازگردی.
لب شیرین تو خواجو چو بدندان بگرفت
از جهان شور برآورد بشکر خائی
هوش مصنوعی: اگر لبهای شیرین تو را خواجو (سخنسنج) در دندان بگیرد، از این دنیا سر و صدایی برمیخیزد چون اینکه شکر مورد استفاده قرار گرفته است.