برگردان به زبان ساده
صبحست ساقیا می چون آفتاب کو
خاتون آب جامه ی آتش نقاب کو
هوش مصنوعی: صبح است و ای ساقی، بیا که همچون خورشید، شراب بیاور. ای خاتون، چرا آب را چون لباس آتشین نپوشیدهای؟
چون لعل آبدار ز چشمم نمی رود
از جام لعل فام عقیق مذاب کو
هوش مصنوعی: چشم من به زیباییای چون لعل آبدار مینگرد و این دیدن، من را از جام سرخ رنگی که شبیه به عقیق ذوب شده است، دور نمیکند.
درمانده ایم با دل غمخواره می کجاست
در آتشیم با جگر تشنه آب کو
هوش مصنوعی: ما در عذاب و困困یم و دل ما پر از غم است، نمیدانیم چه کنیم. در حالی که در آتش و مصیبت هستیم، جگرمان تشنه آب است و به دنبال نجات میگردیم.
اکنون که مرغ پرده ی نوروز می زند
ای ماه پرده ساز خروش رباب کو
هوش مصنوعی: هماکنون که پرنده خوشی و بهار را به پرواز درآورده است، ای ماهی که پرده را به زیبایی میزنی، صدا و نواي ساز و رباب کجاست؟
دردیکشان کوی خرابات عشق را
بیرون ز گوشه ی جگر آخر کباب کو
هوش مصنوعی: دردهای عاشقان در کوچههای خرابات عشق امانم را بریده، به گونهای که آخرین لذت زندگیام هم به حالت کباب شده درآمده است.
گفتم چو بخت خویش مگر بینمت بخواب
لیکن ز چشم مست تو پروای خواب کو
هوش مصنوعی: گفتم شاید در خواب تو را ببینم، اما نگران چشمان مست تو هستم که اجازه نمیدهند بخوابم.
خواجو که یک نفس نشدی خالی از قدح
مخمور تا بچیند نشیند شراب کو
هوش مصنوعی: خواجو میگوید که حتی برای یک لحظه هم نباید از شراب و لذت آن بینصیب باشی تا زیبایی و خوشی را تجربه کنی.