برگردان به زبان ساده
در آرزوی تو از عمر من دو سال گذشت
که هیچگونه ندانم که بر چه حال گذشت
هوش مصنوعی: دو سال از عمرم در انتظار تو سپری شد و من هیچ نمیدانم که این مدت چگونه گذشت.
دوسال چیست؟ غلط می کنم که هر روزی
ز روزهای فراقت هزار سال گذشت
هوش مصنوعی: دو سال چه چیزی است؟ هر روزی که از جدایی تو میگذرد، برایم هزار سال به طول میانجامد.
ملول گشتم ازین باد و خاک پیمودن
وگر حقیقت خواهی تو، از ملال گذشت
هوش مصنوعی: از انجام دادن کارهای خستهکننده و بیفایده ناخشنود شدم، و اگر به دنبال حقیقت هستی، باید از این خستگی و ناامیدی فراتر بروی.
فراق روی تو وقتست اگر وصال باشد
اگر بعکس شود هر چه از کمال گذشت
هوش مصنوعی: اگر زمانی جدایی از تو باشد، آن وقت باید در انتظار وصال بمانم؛ اما اگر برعکس شود و هر چه از کمال فاصله بگیرد، چطور میتوانم تحمل کنم؟
حدیث شوق بخدمت رکاکتی دارد
ز روی رسم نوشتن کز اعتدال گذشت
هوش مصنوعی: شوق و اشتیاق من برای خدمت به تو به قدری زیاد است که نمیتوانم به شیوهای معمول و ساده بیانش کنم، چون این احساس از حالت تعادل خارج شده است.
شدم خیالی و بر من نه آن گذشت الحق
که هیچکس رازین جنس بر خیال گذشت
هوش مصنوعی: من به یک تصور تبدیل شدم و هیچکس همچون من نتوانسته بر این خیال بگذرد.
نماند در سرم از هیچگونه رای وصال
ز بس که بر سرم از گونه گون محال گذشت
هوش مصنوعی: هیچ نظری دربارهی وصال و وصول در سرم نمانده است، چرا که به حدی از محال و غیرممکنها بر من گذشته که دیگر به هیچ چیزی فکر نمیکنم.
ازین سپس چه تمتّع بود به عهد وصال
چو زندگانی در حسرت وصال گذشت
هوش مصنوعی: از این پس چه لذتی میتوان داشت در دوران وصال، وقتی که زندگی در حسرت وصال گذشت؟
من و قناعت و کنجی ازین سپس زیراک
زیان عمر من از سود جاه و مال گذشت
هوش مصنوعی: من به قناعت و زندگی در گوشهای از دنیا راضیام، زیرا خسارت عمر من از فایدههایی که به دنبال مقام و ثروت بودم بیشتر است.
زمانه را گر از این گوشمال من غرضیست
بسنده کن گو، از حدّ گوشمال گذشت
هوش مصنوعی: اگر هدفی از این توبیخ و تنبیه من وجود دارد، کافیست بگویی؛ اما بدان که این توبیخ به حدی فراتر از تنبیه معمول رسیده است.
عنایت تو اگر سایه افکند وقتست
که آفتاب شکیب من از زوال گذشت
هوش مصنوعی: وقتی تو به من توجه کنی، در واقع آن لحظه است که خورشید صبر و شکیبایی من رو به افول میگذارد.
حرام بود مرا بی تو زندگی لیکن
اگر حرام بداین قدروگر حلال گذشت
هوش مصنوعی: زندگی بدون تو برای من حرام بود، اما اگر چیزی حرام باشد و من آنقدر تو را ارزشمند بدانم، شاید بتوانم آن را تحمل کنم.
مگر که بگذرد این روزگار ناکامی
ردیف شعر از آن کرده ام بفال بگذشت
هوش مصنوعی: آیا این روزگار تلخ و پر از ناکامی به پایان نمیرسد؟ در این شلوغی و به هم ریختگی، من شعر خود را به شوق آیندهام ادامه میدهم.
شدست حال من از آرزوی خدمت تو
چو حال تشنه که بر چشمة زلال گذشت
هوش مصنوعی: حال من از آرزوی خدمت به تو مانند حال فرد تشنهای است که از کنار چشمه زلال میگذرد.
بمرده بودم از شرم زندگانی خویش
وگرچه هر نفس از وی بصد نکال گذشت
هوش مصنوعی: از شدت شرم و ننگی که از زندگی خود داشتم، مانند مردهای بودم، هرچند که هر نفس از زندگیام با صد درد و رنج میگذشت.
ولی بنفحة خلق تو زنده کرد مرا
سحرگهان که بمن بر دم شمال گذشت
هوش مصنوعی: اما بوی خوش وجود تو در صبح زود مرا زنده کرد و احساسی تازه به من داد وقتی که نسیم شمال بر من وزید.