برگردان به زبان ساده
مخدوم کمال ملّت و دین
ای رای تو سوی نیک رایی
هوش مصنوعی: ای فرمانروا که کمال بخش ملت و دین هستی، رأی و نظر تو به سمت نیکوترین اندیشههاست.
کار قلم تو نقشبندی
رسم کرمت گره گشایی
هوش مصنوعی: نگارش تو مانند هنرمندی است که زیباییهای کرامت تو را به تصویر میکشد و گرهگشایی از مشکلات را به ارمغان میآورد.
بر رغم زمانه لطف طبعت
بر دست گرفته جان فزایی
هوش مصنوعی: با وجود شرایط زمانه، خوبی و مهربانی تو موجب زندگی دوباره و روح تازهای در وجودم شده است.
خطّ تو چو زلف ماه رویان
انداخته دام دلربایی
هوش مصنوعی: نوشتار تو مانند زیبایی گیسوان ماه، دل را به دام میاندازد و جذابیت خاصی دارد.
پیوسته خیال طلعت تو
در دید؟ ما چو روشنایی
هوش مصنوعی: آیا همیشه تصویر چهرهات در ذهنم است؟ ما مانند نوری که در تاریکی میدرخشد، به تو توجه داریم.
از حد بگذشت اشتیاقم
چونی و چگونه یی کجایی؟
هوش مصنوعی: عشق و اشتیاقم به حدی رسیده که دیگر نمیتوانم توصیفش کنم، تو کجایی و چه حالتی داری؟
آن چیست که از تو نیست ما را ؟
با اینهمه دوری و جدایی
هوش مصنوعی: این چیست که باعث فاصله و جدایی بین ما شده است، در حالی که تو به من نزدیک هستی؟
نه نامه، نه پرسش و نه پیغام
نه دوستی و نه آشنایی
هوش مصنوعی: هیچ نامهای نیست، هیچ سوالی مطرح نشده و هیچ پیامی ارسال نشده است. نه دوستی وجود دارد و نه آشنایی.
سبحان الله ز طالع من
بگرفت زمانه بیوفایی
هوش مصنوعی: خدای پاک، زمانی که به من روی خوش نشان نداد، زندگی به بیوفاییاش ادامه داد.
اکنون که ز هیچ سو ندارد
بازار هنروران روایی
هوش مصنوعی: اکنون که در هیچ جایی هنرمندان قدرتمند و با مهارت وجود ندارند و آثارشان به چشم نمیخورد.
بل هم بتو آورم که هستی
معشوقۀ روز بینوایی
هوش مصنوعی: من به تو میگویم که تو معشوقه و زیبای زندگی در این دنیای بیانگار هستی.
مرسوم تو بود و بس رهی را
سرمایۀ اصل کد خدایی
هوش مصنوعی: تنها چیزی که مهم بود، خصوصیت خداوندی تو بود و بس؛ دیگر هیچ چیز برای رهی اهمیت نداشت.
وان نیز ز دست برد هجران
در پای فتاد چند لایی
هوش مصنوعی: او نیز از دلتنگی و دوری در دام افتاده و به زمین افتاده است.
معزولی و خرج و دست تنگی
آورد مرا به ژاژ خایی
هوش مصنوعی: من به خاطر ناکامی و وضع مالی نامناسب به جایی رسیدم که نمیتوانم حقیقت را با زبان درست بیان کنم و مجبور به دروغپردازی شدم.
در غیبت تو علاء دین را
از محتشمیّ و پادشایی
هوش مصنوعی: در نبود تو، علاء دین از بزرگی و مقام پادشاهی بیبهره شده است.
خود نیست بداعی التفاقی
چندان که همی کند گدایی
هوش مصنوعی: انسان به طور طبیعی به دنبالهروی و درخواست کمک و توجه از دیگران نیست، اما برخی اوقات مجبور به چنین کاری میشود.
وز هیبت اوست دختر رز
بر بسته نقاب پارسایی
هوش مصنوعی: به خاطر عظمت و جلال او، دختر گل رز روی خود را با نقابی از پرهیزکاری پوشانده است.
توفیق کرم نه هر کسی راست
کان هست عطیّتی خدایی
هوش مصنوعی: توفیق و موفقیت از لطف و کرم خاص خداوند است و هر کسی این نعمت را دریافت نمیکند، چرا که این یک بخشش الهی است.
با آنکه مراست صد شکایت
از مجلس عالی علایی
هوش مصنوعی: با اینکه از من شکایتهای زیادی از آن مجلس بلندپایه دارم، اما همچنان به آن تعلق دارم.
شاید که تو شکر گویی از وی
زیبد که تواش همی ستایی
هوش مصنوعی: شاید تو از او تشکر کنی، چون تو هم از او تعریف میکنی.
کز غایت بد ادایی او
معروف شدی به نیک ادایی
هوش مصنوعی: به دلیل رفتار بد و ناشایست او، نامش به خوبی و نیکویی مطرح شده است.
چون می نرزدیکی من انگور
پیش پسرت سر سنایی
هوش مصنوعی: وقتی که به من نزدیک میشوی، انگار در دل میوهای شیرین و خوشمزه دارم که برای تو جذاب و پر ارزش است.
ما نیز سه چار ساله مرسوم
بگذاشته ایم تا تو آیی
هوش مصنوعی: ما هم سه یا چهار سال است که منتظرت هستیم تا بیایی.