برگردان به زبان ساده
بجان آفرینی که نزدیک عملش
ز پیدا تفاوت ندارد نهانی
هوش مصنوعی: باید بدانیم که خداوند به اعمال ما خیلی نزدیک است و هیچ تفاوتی میان ظاهر و باطن وجود ندارد. اعمال ما حتی اگر در خفا باشند، برای او مشخص و واضح هستند.
چو امرش ز صنع اقتضا کرد فطرت
بهم ممتزج گشت جسمیّ و جانی
هوش مصنوعی: زمانی که ارادهی خداوند بر آفرینش قرار گرفت، روح و جسم به طرز شگفتانگیزی با هم ترکیب شدند.
همای خرد سایه گسترد بر سر
چو بفراشت این خانة استخوانی
هوش مصنوعی: در اینجا به تصویر کشیده شده که اندیشه و خرد مانند همانند پرندهای بزرگ بر سر انسان سایهافکنده است، و زمانی که این سایه گسترانده میشود، محتوای سخت و استخوانی زندگی را در بر میگیرد. به نوعی به اهمیت خرد و دانش در زندگی اشاره دارد که میتواند زندگی را تحت تاثیر قرار دهد.
بدین منظر دیده صنعش به قدرت
دو هندو نشاند از پی دیده بانی
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که در این نما و چشمانداز، نگاه هنرمندانه او با قدرتی همچون دو هندو، به تماشای زیباییها نشسته است.
که رد معرض کلک شکر زبانت
حرامست بر پسته شیرین زبانی
هوش مصنوعی: زبان تو مانند قلمی شیرین است و حرف زدنت قابل تحسین، اما نبایست به این سادگیها به آن تکیه کنی و نباید از آن سوءاستفاده کنی.
چو فکرت به معراج معنی خرامد
همه حورعین آورد ارمغانی
هوش مصنوعی: وقتی که اندیشه به اوج معناها برسد، همه مخلوقات زیبا و نعمتهای بهشتی به عنوان هدیهای به همراه میآورد.
ز سنگی که بر وی نگارند شعرت
گشاده شود چشمۀ زندگانی
هوش مصنوعی: اگر روی سنگی شعری بنویسند، چشمهی حیات و زندگی باز میشود.
زهی رسم کلک تو گوهر نگاری
زهی شغل صیت تو گیتی ستانی
هوش مصنوعی: ای دارای هنر، تو همچون گوهر نایاب هستی که زیباییات به همه جا میتابد. شغل و حرفهات بهقدری با ارزش است که نامت در سراسر جهان شناخته شده و خواسته میشود.
ز خطّ تو زلف بتان دلشکسته
ز کلک تو در غمزه ها ناتوانی
هوش مصنوعی: از نوشتههای تو و زیبایی موهای محبوبان، دل من شکست و در چشمانت بینهایت زیبایی را حس میکنم.
ز دریا دلی طبع تو هر زمانم
فرستد عقود گهر رایگانی
هوش مصنوعی: هر لحظه دلم از دریا به تو احساسات و زیباییهای با ارزشی میفرستد که بیدریغ و بدون هیچ هزینهای است.
یکی قطعه دیدم ز انشای طبعت
چو گوهر که در مغز عنبر نشانی
هوش مصنوعی: یک تکه از نوشتههای ذاتیات را دیدم که مانند جوهری در دل عطر عنبر میدرخشد.
ترو تازه همچون گل نو شکفته
خوش و نغز چون روزگار جوانی
هوش مصنوعی: تو زیبا و شاداب هستی مانند یک گل تازه شکفته و دلانگیز مانند روزهای جوانی.
چو طبع تو دروی فنون لطافت
چو ذات تو دروی هزاران معانی
هوش مصنوعی: اگر نگاهی به طبیعت و خصلتهای تو بیندازیم، متوجه خواهیم شد که مانند ذاتی که از خود داری، در واقع، دارای معانی و ظرافتهای بسیاری هستی.
بحطّی چو زنجیر مشکین مقیّد
ولیکن روان همچو آب از روانی
هوش مصنوعی: چون زنجیری که به دستانم بسته شده، محدودم کرده است، اما در درونم آزادی دارم و مانند آب، جاری و رها هستم.
سخن ز آسمان بر زمین آمد اوّل
کنونش تو بر آسمان میرسانی
هوش مصنوعی: سخن از آسمان به زمین آمد و حالا تو آن را به آسمان میرسانی.
اگر در جواب تو تاخیر کردم
گه از ناتوانی و گاه از توانی
هوش مصنوعی: اگر در پاسخ به تو دیر کردهام، گاهی به خاطر ناتوانیام و گاهی به خاطر این است که میتوانم تأخیر کنم.
ز شرمت بدانگونه باریک گشتم
که از معنی خویش بازم ندانی
هوش مصنوعی: از شرم تو به قدری ضعیف و نازک شدهام که حتی خودم دیگر معنای وجودم را نمیفهمم.
به تقصیر خود معترف بودم امّا
به نوعی دگر برده بودی کمانی
هوش مصنوعی: من به خطای خود اعتراف کرده بودم، اما تو به نوعی دیگر مرا تحت کنترل خود درآورده بودی.
سبک چون فرستم بنزد تو شعری؟
که دور از تو ، نفزاید الّا گرانی
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم شعری به سوی تو ارسال کنم در حالی که دوری تو فقط بر بار سنگینی دلم میافزاید؟