برگردان به زبان ساده
امام عالم و قطب جهان جمال الّدین
که شد ز خاطر تو منفجر زهاب سخن
هوش مصنوعی: امام، شخصیت بزرگ و مرکزی عالم زیبایی دین، وقتی از ذهنت بگذرد، مانند آب زلالی که از چشمهای فوران کند، سخن را به زیبایی و روشنی بیان میکند.
جهان معنی روشن شود چو بدرخشد
ز صبح صادق انفاست آفتاب سخن
هوش مصنوعی: زمانی که صبح صادق به وجود میآید و نور آفتاب حقیقت را روشن میکند، رازهای جهان نیز واضح و روشن خواهد شد.
خرد بلب گزد انگشت پیش خامۀ تو
هرانگهی که رود نکته یی ز باب سخن
هوش مصنوعی: اندیشه مانند پرندهای است که هنگامی که تو قلم را به دست میگیری و در مورد موضوعی صحبت میکنی، آن را میپرورانی. هر بار که نکتهای از کلامت به میان میآید، این پرنده به پرواز درمیآید.
ز آب تیرۀ کلکت که قلزمی دگرست
همی پدید شود گوهر خوشاب سخن
هوش مصنوعی: از آب تیرهی کنکرت که ویژگیاش متفاوت است، درخشش گوهر خوشبویی از سخن پدیدار میشود.
سر سخنها در چنبر خطت زانست
که هست خامۀ تو مالک الرّقب سخن
هوش مصنوعی: سرآغاز تمامی سخنان به خاطر زیبایی خط تو است که خط تو مانند صاحب اختیار سخن است.
بپای در فندش عقل از سر مستی
چو ساقی قلمت در دهد شراب سخن
هوش مصنوعی: به پای کسی که در مستی به سر میبرد، عقل از سرش میافتد، مانند ساقی که با قلمش سخن را به مانند شراب به دیگران مینوشاند.
خرد بچشم تعجّی به سوی او نگرد
چو کلک تو کند از مشک تر نقاب سخن
هوش مصنوعی: چشم خرد به او نگاه نکند، چون وقتی قلم تو با عطر مشک، صحبت را آغاز کند.
سخن بکنه معالی تو چو می نرسد
بخیره خیر چرا می دهم عذاب سخن؟
هوش مصنوعی: وقتی که کلام زیبای تو به من نمیرسد، چرا باید خودم را به زحمت بیندازم و از گفتن آزار ببینم؟
سخن چگونه فرستم بنزد تو که کند
عطارد از سر کلک تو اجتذاب سخن؟
هوش مصنوعی: چطور میتوانم سخنانم را به تو برسانم وقتی که کلام تو آنقدر دلنشین و جذاب است که حتی عطارد (سیارهای که به سرعت حرکت میکند) هم به سمت آن جذب میشود؟
ز صد یکی نپسندد برای مدحت تو
خرد که پیشۀ او هست انتخاب سخن
هوش مصنوعی: از میان صد نفر، تنها یکی حاضر نیست برای ستایش تو عقلش را به کار گیرد، زیرا او خود را در سخن گفتن برگزیده میداند.
تری شعر من از غایت لطافت نیست
که بیشتر ز خوی خجلتست آب سخن
هوش مصنوعی: شعر من به خاطر لطافتی که دارد، خیلی نرم و زیبا نیست؛ بلکه بیشتر به دلیل شرمندگی و خجالت من از بیان احساساتم همچون آبی از دل سخن میچکد.
اسیر دهشت این حضرتست طبع رهی
نشان آن بتوان دید از اظطراب سخن
هوش مصنوعی: او که تحت تأثیر عمیق و هراس آن حضرت قرار دارد، نشانه آن را میتوان از اضطراب و تردید در سخنانش مشاهده کرد.
سخن به هیچ حساب ارچه در نمی آید
نه هر چه گفته شود باشد از حساب سخن
هوش مصنوعی: هر چه گفته میشود، لزوماً ارزشمند نیست و نمیتوان هر سخنی را بر اساس محاسبات یا منطق مورد بررسی قرار داد. بعضی از کلمات ممکن است فاقد معنا یا اعتبار باشند و نمیتوان به سادگی بر اساس آنها قضاوت کرد.
همی نیارم کآرم سخن بحضرت تو
ولیک لطف تو میآورد مرا بسخن
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به حضورت سخن بگویم، اما لطف و محبت تو باعث میشود که به حرف بیایم.
عروس خاطر من مهر کرد بر تو حلال
که استماع تو خود بس بود ثواب سخن
هوش مصنوعی: عشق و محبت من نسبت به تو آنقدر قوی است که شنیدن صدای تو خود به تنهایی پاداشی بزرگ است.
جواب شعر، قبول از تو چشم می دارم
صدا بود که فرستد سخن جواب خن
هوش مصنوعی: من امیدوارم که جوابی که به شعرم میدهی شایسته باشد؛ امیدوارم صدایی داشته باشی که سخن من را پاسخ دهد.
درازتر زین با تو مرا سخنها بود
اگر نه بیم ملالت شدی حجاب سخن
هوش مصنوعی: اگر نه اینکه نگران خستگی و دلزدگی تو بودم، حرفهای بیشتری برای گفتن با تو داشتم.