برگردان به زبان ساده
ای سروری که در دهن نفس ناطقه
دایم بود به مدح تو رطب الّلسان سخن
هوش مصنوعی: ای بزرگوار، تو آن کسی هستی که زبانهای گویندگان همیشه به ستایش تو مشغول است و کلامی شیرین و دلچسب دربارهات گفته میشود.
گاه جدل ز هیبت تو تیر چرخ را
از عجز شهر بند شود در دهان سخن
هوش مصنوعی: گاهی اوقات، قدرت و تاثیر تو باعث میشود که تیرهای آسمان از ترس در سکوت قرار بگیرند و در واقع، قدرت کلام تو را محدود کند.
با رأی تو قضا و قدر گفته گاه سرّ
پیش آی کز تو نبود پنهانمان سخن
هوش مصنوعی: با نظر تو، سرنوشت مشخص میشود و رازهایی در میان است که از تو پنهان نماندهاند.
لایق تر از تو کس به ثنا در جهان نیافت
چندان که بردوید بگرد جهان سخن
هوش مصنوعی: هیچکس در دنیا شایستهتر از تو برای ستایش پیدا نکرد، گرچه بسیاری تلاش کردند تا در مورد تو صحبت کنند.
جایی که خامۀ تو نهد در شکر زبان
لحنی بود هر آینه از طوطیان سخن
هوش مصنوعی: جایی که قلم تو بر روی شیرینی زبان بنویسد، بیشک صدایی خواهد بود که شبیه سخنان طوطیهاست.
ز آب حیات جام لبالب کشد هنر
چون من کنم بمدح تو از لب روان سخن
هوش مصنوعی: از آب حیات مینوشم و پر از خلاقیت میشوم، مانند من که از زبان شیرین به مدح تو سخن میگویم.
در معرض ثنای تو گویم سخن ز جان
وانجا که لطف تست نگویم ز جان سخن
هوش مصنوعی: من به خاطر خوبیهای تو سخن میگویم و همه احساسم را منتقل میکنم، اما وقتی صحبت به لطف و مهرت میرسد، دیگر نمیتوانم از خودم بگویم و همه چیز را به تو مرتبط میکنم.
اندیشۀ ثنای تو کردم خرد به طنز
اندر زبان گرفت مرا همچنان سخن
هوش مصنوعی: به تو فکر کردم و در ذهنم برای ستایش از تو، زبانی به طنز پیدا کردم که به همین دلیل، همچنان در حال صحبت هستم.
گفتا سخن بپایۀ مدحش کجا رسد؟
گیرم که خود رسانی بر آسمان سخن
هوش مصنوعی: شخصی میگوید: کلام من چگونه میتواند به شایستگی او برسد؟ حتی اگر خود را به آسمان کلام هم برسانم، باز هم نمیتوانم به عظمت او دست پیدا کنم.
با آنکه در معانی ذات شریف تو
یکباره قاصرست ز شرح و بیان سخن
هوش مصنوعی: با وجود اینکه نمیتوان به طور کامل و دقیق ماهیت والای تو را توصیف کرد و بیانی برای آن یافت، اما من همچنان در تلاش برای بیان آن هستم.
در حضرت رفیع تو چون از من وضیع
لایق نبود راندن از سوزیان سخن
هوش مصنوعی: در مقام بلندمرتبه تو، چون من شایسته نیستم که در جمع گداییها سخن بگویم.
اینک ز بهر رسم ثنا از طریق عجز
آورده ام به خدمت این آستان سخن
هوش مصنوعی: من به خاطر ادب و احترام، با کمال ناتوانی و مشکل، سخنانم را به این درگاه تقدیم میکنم.
جان گداخته است که آورده ام نه شعر
ورنیست باورت ز من اینک بخوان سخن
هوش مصنوعی: دل من به شدت داغ است و احساساتی دارم که نمیتوانم به صورت شعر بیان کنم. اما حالا که تو به من توجه میکنی، میخواهم برایت بگویم که چه احساسی دارم.
از جان بکاست هر چه مرا در سخن فزود
زیرا که پاره ایست ز جان بیگمان سخن
هوش مصنوعی: هر چه در کلام من بیشتر به زبان میآید، از جانم میکاهد؛ چرا که سخن، بیتردید بخشی از جان است.
سرتاسر جهان سخن من گرفت و من
از غصّه می کنم به لب اندر نهان سخن
هوش مصنوعی: سخنان من در سراسر دنیا پیچیده و همه جا را پر کرده است، اما من از شدت اندوه و ناراحتی، حرفهایم را در دلم نگه میدارم و به زبانی نمیآورم.
هر گه که من به مدح تو کردم سخن سوار
باشد سخن چنین که نباشد چنان سخن
هوش مصنوعی: هر بار که من از تو مدح و ستایش میکنم، سخنم مانند سوارکاری است که برافراشته و شگفتانگیز باشد؛ چون چنین سخنی در هیچ جای دیگری یافت نمیشود.
لطف تو گفته بود که یاد آورم ز تو
ز نهار کوش تا بنگردد از آن سخن
هوش مصنوعی: لطف تو به من گفته بود که یاد تو را با من در میان بگذارم، پس تلاش کن تا آن حرف را به یاد داشته باشم و به آن بیاندیشم.
پایان مدحت تو نیابم اگر چه من
گویم هزار سال در این داستان سخن
هوش مصنوعی: اگرچه من میتوانم هزار سال دربارهات صحبت کنم، اما نمیتوانم به پایان ستایش تو برسم.