شمارهٔ ۲۱۵ - وله ایضا
کمالالدین اسماعیل
»
قطعات
»
شمارهٔ ۲۱۵ - وله ایضا
ای ترا جمع گشته در ره آز
همّت کوته و امید دراز
همه دندان ز حرص همچون سیر
همه مغز تو پوست همچو پیاز
ندهی خر بزاهدان لیکن
نان ایشان همی خوری بنیاز
دست تو چون دهان گرسنگان
هر چه در وی نهی نیایی باز
چون گلو می فرو بری همه چیز
وز تو ناید برون مگر آواز
شمارهٔ ۲۱۴ - ایضا له: صدر مطلق کمال دین که چو تو
شمارهٔ ۲۱۶ - ایضا له: ای ضمیر تو غیب را جاسوس
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
قطعه
منبع اولیه:
سیاوش جعفری
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ای ترا جمع گشته در ره آز
همّت کوته و امید دراز
هوش مصنوعی: تو که در مسیر آزمایشها و چالشها، همتت محدود و آرزوهایت بیپایان است.
همه دندان ز حرص همچون سیر
همه مغز تو پوست همچو پیاز
هوش مصنوعی: همه دندانها به خاطر حرص و ولع، شبیه سیر هستند و همه مغزت همچون پیاز، پوستهای دارد.
ندهی خر بزاهدان لیکن
نان ایشان همی خوری بنیاز
هوش مصنوعی: اگر به زاهدان خر ندهی، اما خودت از نان آنها استفاده میکنی، پس نانخور آنان هستی بینیاز.
دست تو چون دهان گرسنگان
هر چه در وی نهی نیایی باز
هوش مصنوعی: دست تو مانند دهان گرسنگان است؛ هر چه به آن بدهی، دیگر باز نمیگردد.
چون گلو می فرو بری همه چیز
وز تو ناید برون مگر آواز
هوش مصنوعی: وقتی که سخن را آغاز کنی، همه چیز از تو خارج میشود؛ اما تنها صدایت است که به گوش میرسد.