برگردان به زبان ساده
مولی قوام دین که بر اقلیم حلّ و عقد
کلک گره گشای تو فرمان روا بود
هوش مصنوعی: مولا، پایه و اساس دین که در امور مهم و بزرگ تو را یاری میکند و قدرت حل مشکلات را دارد، همان کسی است که بر سرزمین حکومتداری تو حاکم است.
تر گردد از حیای کفت ابر هر زمان
وین قطره ها کزو بچکد از حیا بود
هوش مصنوعی: ابر هر بار از شرم و حیا مانند کف دست تر میشود و این قطرههایی که از آن میچکد، نشانهای از همان حیاست.
با طبع تو مثل نتوان زد ز موج بحر
کان جمله شورش و نقب و این سخا بود
هوش مصنوعی: با ویژگیهای تو نمیتوان مانند موج دریا به نوازش پرداخت، زیرا تمامی این امواج و طوفانها نشأت گرفته از سخاوت و generosity تو هستند.
از جود دست تو که بشکرست هر کسی
دانی که چون منی به شکایت خطا بود
هوش مصنوعی: از بخشش و generosity تو که بسیار شگفتانگیز است، هر کسی میداند که شکایت من بیفایده است، چون من در مقابل مهربانی تو چه جایی دارم.
خاموشیم ز غایت بی برگیست از آنک
باشد خموش سازی کان بی نوا بود
هوش مصنوعی: ما به خاطر ناچاری و فقدان چیزی برای گفتن ساکت هستیم، چرا که وقتی صدایی نیست، سکوت میآید.
در انتظار جودتو صبرم بجان رسید
و انصاف بیشتر زین طاقت کرا بود؟
هوش مصنوعی: در انتظار بخشش و کرامت تو، صبر و تحمل من به نهایت رسیده است. انصاف این است که دیگر از پس تحمل این وضعیت برنمیآیم.
زخم زبان و طالبقا را چه می کنم؟
خود این متاع صنعت بازار ما بود
هوش مصنوعی: زخم زبان و انتقادها را چه اهمیتی دارد؟ خود این مسائل بخشی از تجارت و فرهنگ ما هستند.
چون این همه بباید گفتن که تا مرا
بخشی محقّری کرم آنگه کجا بود؟
هوش مصنوعی: چرا باید این همه را بگویم، وقتی که تنها به دنبال کمکی کوچک هستم؟ پس آن کرم و بخشش از کجا میتواند بیاید؟
چون خون من بریخته باشی در انتظار
پس هر چه زان سپس بدهی خون بها بود
هوش مصنوعی: اگر خون من را ریخته باشی، انتظار نداشته باش که هر چیزی بعد از آن را به راحتی ببخشی، چون هر آنچه بدهی، سزاوار بهای خون من خواهد بود.
دل پر امید و دست تهی از عطای تو
بعد از قصیده یی و دو قطعه روا بود؟
هوش مصنوعی: دل پر از امید و دست خالی از بخشش تو، بعد از خواندن یک شعر بلند و دو شعر کوتاه، آیا این وضعیت قابل قبول است؟
این داوری بنزد تو آورده ام بگوی
آن روز را که داور حاکم خدا بود
هوش مصنوعی: من این قضاوت را نزد تو آوردهام، بگو آن روز را که قاضی و حاکم خدا بود.
لایق بود که چون بروم من ازاین دیا
با من ز بخشش تو همین ماجرا بود؟
هوش مصنوعی: خیلی طبیعی بود که وقتی من از این دنیا میروم، تنها همین داستان از بخشش تو با من باقی بماند.
من خود از این طمع نتوانم برید لیک
این نام و ننگ و همّت و عرض شما بود
هوش مصنوعی: من نمیتوانم از این آرزو و خواستهام دست بکشم، اما این شهرت و احترام و شخصیت شماست که در این موضوع اهمیت دارد.
اینم بترکه مردم از این حال غافلند
و آنگه مثل زنند که، شاعر گدا بود
هوش مصنوعی: این مردم از حال خود بیخبر هستند و بعد از آن به دیگران میگویند که شاعر همواره در فقر به سر میبرد.