برگردان به زبان ساده
ایا شگرف نوالی که در زمین و زمان
نشان مثل تو اوهام دوربین ندهند
هوش مصنوعی: آیا تو نیکوی بینظیر هستی که در میان زمین و زمان، هیچکس مانند تو را نمیتواند تصور کند؟
دمی نباشد کاجرام چرخ چون دل من
به خدمت قدمت بوسه بر زمین ندهند
هوش مصنوعی: هیچ زمانی نیست که چرخ فلک مانند دل من به تو خدمت نکند و بر زمین بوسه نزند.
ستارگان که بر افلاک اسمشان علمست
ز دست دامن تو همچو آستین ندهند
هوش مصنوعی: ستارهها که در آسمان به نامهای بزرگ و معروفاند، نمیتوانند از دامن وجود تو کمکی بگیرند، مانند آستینی که نمیتوان آن را به دست کسی داد.
اگر چه تاری ازین خلعتم که فرمودی
ز روی قدر به صد اطلس ثمین ندهند
هوش مصنوعی: اگرچه از این مقام و جایگاه که به من عطا کردهای، نباید برای من کهیرز و زرق و برقی از لباسهای گرانقیمت به حساب آید، اما نمیتوانم این نوع ارزش و اعتبار را با هیچ چیز دیگری عوض کنم.
چومن گزین سخنها به خدمت آوردم
مرا زبهر چه تشریف به گزین ندهند؟
هوش مصنوعی: من سخنانی را که انتخاب کردهام به خدمت شما میآورم، چرا باید برای من حقی قائل نشوند و مرا مورد احترام قرار ندهند؟
چو لفظ من شکرست و معانیم گوهر
قصب کجا شد و خارا چو اسب و زین ندهند
هوش مصنوعی: حرفهایم شیرین و دلنشین است، اما معنای آنها مانند جواهری با ارزش نیست. چرا که اگر مثل اسب ناز و نیاز نکنند، دیگر زیبا و جذاب نخواهد بود.
فرود لایق من باشد ار بهر بیتم
و رای خلعت صد بوسه بر جبین ندهند
هوش مصنوعی: اگر قرار باشد که من به زمین بیفتم، باید به خاطر شعرم باشد و نه به خاطر اینکه کسی یکصد بوسه بر پیشانیام بگذارد.
ز زاده های ضمیرم یکی به قیمت عدل
به گوشواره و خلخال حور عین ندهند
هوش مصنوعی: از دل و روح من، تنها یکی را به قیمت انصاف به زینتهای بهشتی نخواهند بخشید.
اگر چه کاسدی شعر شد چنان که همی
بهای شربتی از اب پارگین ندهند
هوش مصنوعی: هرچند شعر من از نظر کیفیت افت کرده و به بیارزشی نزدیک شده است، اما حتی به اندازه قیمت یک نوشیدنی ساده از آب لجنزده نیز ارزش ندارد که کسی برایش پولی خرج کند.
بدان امید که یابند خلعتی رسمی
سخنوران به هوس جان نازنین ندهند
هوش مصنوعی: به امید اینکه سخنوران لباس رسمی را پیدا کنند، اما جان عزیز خود را به خاطر هوس ندهند.
بدین کسادی ابریشم و گرانی شعر
لباس من ز چه معنی بریشمین ندهند؟
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به وضعیت ناخرسندی و گرانقیمتی ابریشم و شعر اشاره میکند. او میپرسد که با وجود این احساس کسادی و گرانفروشی، چرا لباسش را از ابریشمی نمیسازند؟ این جمله نشاندهندهی نارضایتی او از شرایط و عدم توجه به نیازهای اوست.
تو پادشاه گرامی و اهل فضل و کرم
به شاعران فرومایه نیز این ندهند
هوش مصنوعی: تو پادشاه عزیز و با فضیلت هستی و حتی به شاعران بیمعنی و کممایه نیز نسبت به خودت توجه نمیکنی.
ز دیگران که ندانند بس عجب نبود
اگر عطاها در خورد آفرین ندهند
هوش مصنوعی: اگر دیگران که چیزی نمیدانند، اهدای نعمتها و بخششها را نادیده بگیرند، جای تعجبی نیست.
هنر نوازان کز فضل مایه ور باشند
به شعرهای چنان خلعت چنین ندهند
هوش مصنوعی: افراد هنرمند که از فضیلت و استعداد برخوردارند، به چنین اشعار و عبارات بیمایه و بیارزش اهمیتی نمیدهند.
چو آنچنان شد فرمای تا برات زرم
اگر دهند بجز زرّ راستین ندهند
هوش مصنوعی: وقتی اوضاع به گونهای شد که دستور داده شود، اگر بخواهند به عنوان پرداخت، چیزی غیر از طلا و زر واقعی بدهند، قبول نکنید.