برگردان به زبان ساده
ای آنکه خاک پای ترا روشنان چرخ
دایم بمیل شعشعه چون توتیا برند
هوش مصنوعی: ای کسی که خاک پای تو برای روشنیبخشیدن به آسمانها همیشه همچون تیری به سوی نور پرتاب میشود.
آنجا که جفت ساز سرخامه ات بود
لحنی بود تمام که نام نوا برند
هوش مصنوعی: در جایی که عشق و الهام به خوبی در هم تنیده شده است، صدایی وجود دارد که به زیبایی میتواند نام آن را با نوا و موسیقی همراه کند.
افهام را بساحل ادراک راه نیست
دربحر شعرت ارچه بسی آشنا برند
هوش مصنوعی: درک و فهم انسان نمیتواند به سادگی به ساحل معرفت نزدیک شود، زیرا در دریای شعر، حتی اگر بسیاری با آن آشنا باشند، راهی برای رسیدن به فهم کامل وجود ندارد.
ارباب دل چو غنچه بنزدیک نظم تو
پیراهن آورند وز حالت قبا برند
هوش مصنوعی: وقتی که دل از عشق تو به شوق میآید، مانند غنچهای که نزدیک میشود، پیراهنی برای تو میآورند و از حالتی که در آن هستی، قبا یا لباسی بر میدارند.
روحانیون چو بینند ابکار فکر تو
ته ته زنند در وی و نام خدا برند
هوش مصنوعی: روحانیون وقتی که چهرهی نو و بیتجربهی تو را میبینند، تلاش میکنند تا با تأثیرگذاری بر تو و ورود به افکار و اندیشههایت، راه خود را باز کنند و نام خدا را نیز در میان بگذارند.
آنجا که خوان همّتت آراست روزگار
این هفت طاس گردون کاسه کجا برند؟
هوش مصنوعی: در جایی که تو تلاش و کوشش خود را به کار بستهای و همه چیز را طبق میل خود سامان دادهای، این روزگار با کاسهای خالی و بیمحتوا، چه تقدیری برای تو رقم خواهد زد؟
دریا که قطره ییست ز دریای طبع تو
نزدیک فیض طبع تو نامش چرا برند؟
هوش مصنوعی: دریا که تنها یک قطره از آن است، نزدیک به صفات و ویژگیهای تو است، پس چرا باید نام آن را بر زبان بیاوریم؟
آن کلک را که دست تو سردستیش گرفت
آگه نیی که خلق همی زو چها برند
هوش مصنوعی: آن هنری که در دستان تو است، تو را از آن بیخبر کرده و نمیدانی که مردم چقدر به آن حسرت میخورند یا به آن چه میگویند.
دانی چه می برند ازو؟ من بگویمت
هردم هزار گوهر افزون بها برند
هوش مصنوعی: میدانی از او چه چیزهایی به دست میآید؟ من به تو میگویم که هر لحظه هزاران گوهر با ارزش بیشتر به دست میآورند.
تو قوّت سخن ده و گر ماه و آفتاب
بروی برند غیرت، بگذار تا برند
هوش مصنوعی: تو قدرت صحبت کردن را به من بده و اگر ماه و آفتاب هم برای تو بروند، نگران نباش و بگذار هر چه میخواهند بروند.
سوداست شعر نزد تو آوردن آنچنانک
قانون سوی مسیح زماخولیا برند
هوش مصنوعی: شعر زیبا و شاعرانه را برای تو آوردن، همانند این است که قانونی الهی را به سوی مسیح بیاورند.
هندوی نیم سوخته خاطرت بود
هر نظم کان زخاطر اصحابنا برند
هوش مصنوعی: یادت هست که آن هندوی نیم سوخته در خاطرت بود؟ هر شعری که از یاد دوستان ما آمده بود.
دانم که کس ندید جز از جزو شعر من
کز اصفهان بهمدان جزو خطا برند
هوش مصنوعی: میدانم که هیچکس جز من به این شعر نپرداخته و تنها از اصفهان تا به ماند چیزهای نادرستی مینویسند.
روزی که از برای غذای روان و عقل
از خوان خاطر تو زهرگون ابا برند
هوش مصنوعی: روزی که برای تأمین روح و عقل، از سفرهی تو که پر از زهر است، خودداری کنند.
ز انواع سردی و ترشی هرچه بایدش
فرمای تاز مطبخ سودای ما برند
هوش مصنوعی: از هر نوع سردی و ترشی که باید، هر چه خواستهاید، بفرمایید تا از آشپزخانه عشق ما بیاورند.
نزدیک مثل تو سخن آور چو من خموش
چون آورم سخن ؟ که خود این از شما برند
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند مانند تو سخن بگوید و من نیز در برابر تو خاموش هستم. چگونه میتوانم حرفی بزنم وقتی که خود این کلام از شما نشأت میگیرد؟
تیزست خاطر تو و ترسم چو بیندش
حالی ز روی خشم بگوید که وا برند
هوش مصنوعی: ذهن تو بسیار تیز و هوشیار است و من از این میترسم که اگر حالتی عصبی یا خشمگین داشته باشی، ممکن است همانطور که هستی از من دور شوی یا مرا ترک کنی.
دانم بسی زنخ زند و گویداینت ریش
چون جزو شعر من و بر طبعت فرا برند
هوش مصنوعی: میدانم که بسیاری به من حمله میکنند و میگویند که ریش من (و روش بیان من) تنها بخشی از شعر من است و بر طبیعت من تأثیر میگذارد.