برگردان به زبان ساده
بی سخن نیست ترا یک سر مو بیش دهن
مو شکاف است زبان تو چو آیی به سخن
هوش مصنوعی: تو یک ندا و فریاد کمحجمتر از یک مو داری، زبانت وقتی به سخن میآید، از دهن تو چون شکاف کوچکی باز میشود.
همچو فانوس ز بس صافی جوهر بدنت
یک بغل نور نماید به ته پیراهن
هوش مصنوعی: مانند یک فانوس، به خاطر پاکی و روشنی جوهر وجودت، یک تکه نور از زیر پیراهنت میتابد.
نه همین لاله ز داغت ره صحرا بگرفت
تا تو از باغ شدی خاک نشین گشت چمن
هوش مصنوعی: نه تنها لاله به خاطر داغ عشقت به بیابان رفت، بلکه تو که از باغ به خاک نشینی افتادی، چمن نیز تحت تأثیر قرار گرفت.
زخم ناسور نماید به نظر خندهٔ گل
بی تو بر روی چمن خال سفیدست سمن
هوش مصنوعی: زخم عمیق و دردناک به نظر میرسد، حتی خندهٔ گلها در absence تو بر چمن، لکهای سفید بر روی گل است.
نتوان دید چمن را ز لطافت چو هوا
همچو شبنم زهوا می چکدش خون ز بدن
هوش مصنوعی: چمن به حدی لطیف و نرم است که نمیتوان آن را دید. مانند شبنم که از آسمان میچکد، خون هم از بدن به زمین میافتد.
تنت از لطف نیاید به نظر چون فانوس
بنماید مگر اندام ترا پیراهن
هوش مصنوعی: بدن تو به خودی خود زیبا و دلپذیر نیست، مانند فانوس که روشناییاش بدون محتوای درونش جذابیتی ندارد، مگر اینکه اندامت را با پیراهنی زیبا بپوشانی.