برگردان به زبان ساده
شب غم، بی جمالش، ساغر، اخگر بود در دستم
ز هر موجی قدح بال سمندر بود در دستم
هوش مصنوعی: در شب غم، به خاطر نبودنش، لیوانی در دست داشتم که مانند شعلهای داغ بود. هر بار که به آن نگاه میکردم، یاد طراوت و زیبایی او میافتادم.
سر و سامان دلجمعی است بی سامانی دنیا
پریشان بوده ام تا همچو گل زر بود در دستم
هوش مصنوعی: دلجمعی و آرامش من در دنیایی که بیسامان و پریشان است، به این میماند که در دستانم گلی از زر وجود داشته باشد.
من و می بی تو خوردن وانگهی لاف مسلمانی؟
پیاله بی جمالت، کافرم گر بود در دستم
هوش مصنوعی: من و تو در حال نوشیدن می هستیم و بعد از آن به چه حقیقتی از مسلمانی میتوانم افتخار کنم؟ اگر پیالهای در دستم باشد که زیبا نیست، برایم کافرانه خواهد بود.
خوشا روزی که گلچین بهار وصل او بودم
هوا گریان و گل خندان و ساغر بود در دستم
هوش مصنوعی: چه روز زیبایی که در بهار به وصال او رسیدم، در حالی که آسمان بارانی بود و گلها لبخند میزدند، و در دستم جامی بود.
عجب نبود اگر چون روز روشن شد شب وصلش
که جام باده جویا مهر انور بود در دستم
هوش مصنوعی: شگفتی ندارد اگر بعد از شب تار، روزی روشن فرا رسد و من در آن لحظه که به وصالش دست یابم، یک جام پر از باده و عشق در دست داشته باشم.