برگردان به زبان ساده
چو وصف ابروی آن ماه عالمگیر میگفتم
سخن پیچیدهتر از جوهر شمشیر میگفتم
هوش مصنوعی: وقتی از زیبایی ابروهای آن دختر زیبا صحبت میکردم، کلامم به قدری جذاب و پیچیده میشد که حتی از ماهیت تیز و برنده شمشیر نیز فراتر میرفت.
چه رنگی بود جوش خلوت ناز و نیاز امشب
تو میگردی عتاب از ناز و من تقصیر میگفتم
هوش مصنوعی: امشب چه حال و هوای خاصی حاکم است! تو به خاطر ناز و عشوهات در حال سرزنش هستی و من هم مدام از اشتباهاتم عذرخواهی میکنم.
تو خندان همچو گل من غنچهسان دلتنگ غم بودم
تو از بیداد و من از نالهٔ شبگیر میگفتم
هوش مصنوعی: تو شاد و خوشحال همچون گل هستی، اما من دلگرفته و غمگین مانند غنچهای هستم. تو از ظلم و ستم صحبت میکنی و من از ناله و اندوهی که در نیمهشب به سراغم میآید.
فلک خاک ترا خشت سر خم ساخت ای واعظ
تو از تدبیر میگفتی، من از تقدیر میگفتم
هوش مصنوعی: ای واعظ، تو درباره برنامهریزی و تدبیر میگویی، اما من درباره سرنوشت و تقدیر صحبت میکنم. آسمان (یا سرنوشت) از خاک تو، سقف و پشتی ساخته است.
مزاج نازک او بر نمیتابید غوغا را
سخن در محفلش گر از لب تصویر میگفتم
هوش مصنوعی: روح حساس او نمیتواند سر و صدای زیاد را تحمل کند، اگر در جمعی صحبت کنم، باید از زیباییهای تصویر لبش حرف بزنم.
چو شمع از سوز دل میسوختم شب تا سحر جویا
گهی از اشک و گه از آه بیتأثیر میگفتم
هوش مصنوعی: از شدت دلتنگی و ناراحتی مانند شمع میسوزم و تا صبح به صورت بیوقفه اشک میریزم و آه میکشم، ولی در دل نتوانستهام تأثیری بگذارم و بیفایده صحبت میکنم.