برگردان به زبان ساده
عقل افلاطون منش را ریشخندی می زنم
بر در دیوانگی دانسته چندی می زنم
هوش مصنوعی: من به عقل افلاطون میخندم و به دانستههای خود در دیوانگی نگاهی میاندازم.
می روم از خویشتن امشب به یاد زلف او
همتی یاران! که دستی در کمندی میزنم
هوش مصنوعی: امشب از خودم فاصله میگیرم و به یاد موهای او هستم، ای دوستان! که تلاشی میکنم تا اسیری در دام عشق او شوم.
امشب ایمابی به سوی خویش ازو وا می کشم
تیغ را بر روی ترک تیغ بندی می زنم
هوش مصنوعی: امشب با نیروی عشق از او فاصله میگیرم و با قدرت و جسارت، بر روی خطی که به سمت اوکشیده شده، میافشارم.
تا به کی زنجیر خودداری به پای دل نهم
عاقبت بر کوچهٔ زلف بلندی می زنم
هوش مصنوعی: من تا کی باید خودم را در افسوس و خودداری نگهدارم؟ بالاخره روزی به سمت کوچهی زلف معشوقهام خواهم رفت.
می خورم خون جگر بی قهقه مینا مدام
بادهٔ لعلی بیاد نوشخندی می زنم
هوش مصنوعی: من همواره با نوشیدن شراب، اشک و درد را در دل تحمل میکنم و بدون خنده، به یاد لبخند دلنشینی که در ذهنم دارم، زندگی میکنم.
بعد ازین جویا سخن گویم به انداز رفیع
همچو قمری دست بر جای بلندی می زنم
هوش مصنوعی: من بعد از این، سخنانی خواهم گفت که به بلندی جایگاه و مقامم میرسد، مانند قمری که بر بلندیها آواز میخواند.