هرگز صدا نبرده در این بزم ره به گوش
افتاده است رسم فغان همنشین خموش
نامم شنید غیر و سرافکنده شد روان
چون سگ که خم نهد ر خود را ز درد گوش
دل زندگی مجوی ز بیگانه از سخن
آری چراغ بزم بمیرد چو شد خموش
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری:غزل
منبع اولیه: چکامه
تعداد ابیات: 3
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
هرگز صدا نبرده در این بزم ره به گوش
افتاده است رسم فغان همنشین خموش
هوش مصنوعی: در این محفل، هیچ صدایی به گوش نمیرسد و تنها رسم و سنت کسی که در سکوت نشسته، به گوش میآید.