برگردان به زبان ساده
چون شود محو از دل خاکی سرشت ما غبار؟
کی به افشاندن رود از دامن صحرا غبار؟
هوش مصنوعی: زمانی که غبار دل خاکی ما زائل شود، چه زمانی خاک صحرا دوباره غبار را برخواهد افشاند؟
ای نسیم از کوی او مگذر که می ترسم شود
در دلش بوی گل از نازک مزاجیها غبار
هوش مصنوعی: ای نسیم، لطفا از کوی او عبور نکن، زیرا نگرانم که عطری خوش از گل بیافتد و به دلش برسد، از شدت لطافتش.
بسکه بیکس دشمنند ارباب دولت، می شود
گوهر از گرد یتیمی در دل دریا غبار
هوش مصنوعی: چقدر بیکسان و بییاورند کسانی که در مقام قدرت هستند، که در دل دریا، در زیر غبار یتیمی، جواهر میشود.
مهرهٔ گل ریزدم هر قطره اشک از چشم تر
دور ازو در خاطرم بگرفته از بس جا غبار
هوش مصنوعی: هر بار که از چشمانم اشکی میریزد، گویی مهرهای از گل را نزدم. در ذهنم همواره یاد او باقی مانده و به خاطر همین، غبار غم در دل من نشسته است.
آمدی مستانه و غمها به شادی شد بدل
باد دامانت فشاند از چهرهٔ دلها غبار
هوش مصنوعی: تو با حال و هوای شاد و پرشوری وارد شدی و تمام غمها به خوشحالی تبدیل شد. باد، غبار دلها را از چهرهات میزدود و بر آن دلها سایه میافکند.
من کی ام کز من توان رنجید آنکه بی سبب
کیست جویا؟ بنده، جویا؟ خاک ره، جویا؟ غبار!
هوش مصنوعی: این شعر به پرسشی درباره هویت و مقام شاعر اشاره دارد. شاعر از خود میپرسد که آیا او کیست که دیگران از او رنجیده شوند، در حالی که او هیچ دلیلی برای این رنجش ندارد. او خود را بنده و خاک راه تصور کرده و به نوعی به پسماندهها و ذرات غبار اشاره میکند. در مجموع، این ابیات نشاندهنده تواضع شاعر و بیاهمیتی او در برابر دیگران است و به عدم تواناییاش در ایجاد رنجش میپردازد.