برگردان به زبان ساده
خون دلم چو از سر مژگان فرو چکید
صاف نشاط از آن لب خندان فرو چکید
هوش مصنوعی: زمانی که اشکهای غم من از چشمانم فرو ریخت، شادی و سرزندگی از لبخند آن فردی که خوشحال بود نیز از بین رفت.
آبی که خورده بود دل از دیدن تو دوش
امروز اشک گشت و ز مژگان فرو چکید
هوش مصنوعی: دل من که دیروز از دیدن تو خوشحال بود، امروز به خاطر آن عشق، تبدیل به اشک شده و از چشمانم سرازیر میشود.
در گلشنی که سرو تو رنگ خرام ریخت
خوناب ناله از لب مژگان فروچکید
هوش مصنوعی: در باغی که زیبایی تو مانند رنگ سرخی درختان جاری است، اشک و ناله از چشمانم به زمین میریزد.
می خوردی و زلال طراوت زعارضت
چون اشک اهل درد به دامان فروچکید
هوش مصنوعی: تو مینوشیدی و لطافت و شفافیت چهرهات مانند اشک کسانی که دچار درد و رنج هستند، بر دامن پایین میچکید.
بر تن گریست بی تو ز بس مو بمو مرا
چون شمع اشک من زگریبان فروچکید
هوش مصنوعی: بدن من به خاطر دوری تو به شدت گریه کرد، مانند شمعی که آب میشود و اشکهایم از دلم فرو میریزند.
نام خداچو صاف صبوحی به لب نهاد
طوفان رنگ زان رخ رخشان فرو چکید
هوش مصنوعی: وقتی نام خدا مثل یک نوشیدنی زلال و شیرین بر لبان انسان میآید، طوفانی از رنگ و زیبایی از چهرهی درخشان او فرو میریزد.
از آه دردناک من امروز چرخ را
خون شفق زگوشهٔ دامان فروچکید
هوش مصنوعی: امروز صدای آتشین و غمانگیز من باعث شد که آسمان سرخ شود و رنگ خون به خود بگیرد.
جویا به کام تلخی هجران چشیده ام
آب نبات زان لب خندان فروچکید
هوش مصنوعی: من در طعم تلخی جدایی غرق شدهام، اما از لبهای خندان تو شیرینی که شبیه آبنبات است، بر من ریخته شده است.