برگردان به زبان ساده
در این صحرا به گوشم شور محزونی نمیآید
صدای شیون زنجیر مجنونی نمیآید
هوش مصنوعی: در این بیابان، هیچ صدای غمگینی به گوشم نمیرسد و هیچ نشانهای از شیون یا زنجیری که مجنونی را به یاد بیاورد، وجود ندارد.
شهادتگاه ما را کار هرکس نیست پی بردن
که چون نقش نگین از زخم ما خونی نمیآید
هوش مصنوعی: محل شهادت ما را هیچکس نمیتواند درک کند، چرا که همچنان که اثر نقش انگشتر از زخم ما خون نمیریزد.
ترا در همسرانت سرکشی چون شعله میزیبد
بلی این شیوه از هر جامه گلگونی نمیآید
هوش مصنوعی: تو در میان همسرانت همچون شعلهای سرکش و پرچم مینمایی، بله، این نوع زیبایی و جلوه به هیچیک از لباسهای رنگی و گلگونی نمیخورد.
تو وسعت مشربی را بستهای گویا به خود زاهد
کز این دامان صحرا بوی مجنونی نمیآید
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تو دلت را به دنیا و وسعتهای آن بستهای، مثل زاهدی که از این دشت و صحرا دوری میکند و دیگر بوی عشق و جنون را از آن نمیشنود.
صدای نالهٔ زنجیر دارد ریزش اشکم
چو من دیوانهای جویا ز هامونی نمیآید
هوش مصنوعی: صدای نالهٔ زنجیر به گوش میرسد و اشکهایم به آرامی میریزد. من مانند یک دیوانه که به دنبال حقیقت است، از دنیای خودم هیچ خبری ندارم.