برگردان به زبان ساده
ز چشمت سرمه گرد وحشت آهوست پنداری
به لعلت سبز حسن مطلع ابروست پنداری
هوش مصنوعی: از چشمانت ظلمات و خوفی شبیه به وحشت آهو میریزد و گویی سبزی لبت به مانند زیبایی ابروهایت درخشش دارد.
مرا در پاس عزلت لذت عمر ابد باشد
اگر آب حیاتی هست آب روست پنداری
هوش مصنوعی: در دل تنهایی و دوری از مردم، اگر چشمهای از زندگی جاودان وجود داشته باشد، آن را در کنار آب روستا تصور کن.
زشمشیر تغافل تا دو نیم افتاد در راهش
دل آواره ام نقش پی آهوست پنداری
هوش مصنوعی: در پی تغافل و بیاعتنایی، دل من که در مسیرش آواره شده است، گویی به دنبال نشانی از آهوی محبوب میگردد.
ترا از دیدن خود تا به فکر خویش افتادی
به زانو آینه، آئینه زانوست پنداری
هوش مصنوعی: وقتی تو خود را تماشا کردی، به فکر و اندیشه افتادی. انگار آینهای که در آن نگاه میکنی، فقط به خودت تعلق دارد.
ز فیض نکته سنجی بزم را رشک ارم کردی
لب خاموشی جویا غنچهٔ بی بوست پنداری
هوش مصنوعی: به لطف دقت و نکتهسنجی، فضایی را به وجود آوردی که باعث حسادت دیگران شده است. در حالی که تو ساکتی و ظاهراً از گل بیعطر صحبت میکنی، اما در واقع، خودت نشانهای از زیبایی و عمق هستی.
رخسار تو از خوش آب و رنگی
زد طعنه به قرمز فرنگی
هوش مصنوعی: چهره زیبا و درخشان تو به قدری جذاب است که به رنگ قرمز گلهای خارجی خرده میگیرد.
دل در خم زلف مشکفام است
چون آینه ای به دست زنگی
هوش مصنوعی: دل در خم زلف مشکفام است، به مانند آینهای در دست کسی که زنگ دارد. یعنی دل عشق و زیبایی را در خود منعکس کرده و در آن به تماشا نشسته است.
افسوس که همچو برگ رعنا
پیداست زنو گلم دو رنگی
هوش مصنوعی: متاسفانه، همچون برگ زیبایی که پیدا است، گل من هم دو رنگ و ناپایدار است.
خط بررخ آن فرنگ حسنت
پیچیده تر از خط فرنگی
هوش مصنوعی: خطی که بر روی چهره زیبای تو نقش بسته، زیباتر و جذابتر از هر خط نوشتهای است که از غرب آمده باشد.
جویا به خیال آن دهن رفت
افتاد دلش به دام تنگی
هوش مصنوعی: در Gedanken او، فکر در جستجوی چیزی، باعث شد که دلش در وضعیت دشواری قرار گیرد.