برگردان به زبان ساده
گاهی ز هجر چشم مرا خون فشانی کنی
گاهی به وصل خاطر من شادمانی کنی
هوش مصنوعی: گاهی به خاطر دوری، چشمانم را پر از اشک میکنی و گاهی با بودن خود شادی و خوشحالی به دل من میلحابی.
چون نیست خوی تو که روی بر رضای کس
راضی شدم که هر چه دلت خواهد آن کنی
هوش مصنوعی: وقتی که خوی و سرشت تو را ندارم، بر حسب خواسته کسی راضی نمیشوم و میخواهم هر آنچه دلات میخواهد انجام دهی.
گفتی که خاک پای خودت می دهم بها
جانا درین معامله ترسم زیان کنی
هوش مصنوعی: به تو گفتهام که حاضر هستم جانم را به پای تو قربان کنم، اما در این معامله نگرانم که تو ضرر کنی.
باشد پی حساب کرم های تو خطی
هر رخنه ام ز تیغ که در استخوان کنی
هوش مصنوعی: خطی از کرمهای تو برای من باقی خواهد ماند، هر جراحتی که بر من بگذرد، دلیلش تیغی است که در جانم کار گذاشتهای.
جان می فروشمت که دهی وعده بوسه ای
لیکن به شرط آنکه لبت را ضمان کنی
هوش مصنوعی: من جانم را فدای تو میکنم تا وعده یک بوسه از تو بگیرم، اما به شرطی که تو لبهایت را ضمانت کنی.
لطف لب تو مرهم ریش دلم شود
گرهر دمش نه تازه ز زخم زبان کنی
هوش مصنوعی: لبخند و نرمی تو میتواند درد دل مرا تسکین دهد، به شرطی که هر بار با زخم زبانت، قلبم را جریحهدار نکنی.
جامی سگی ست بر درت از کشتنش چه سود
جز آنکه تیغ خویش بر او امتحان کنی
هوش مصنوعی: سگی در دروازهات وجود دارد و اگر او را بکشی، جز این که تیغ خود را آزمایش کردهای، فایدهای ندارد.