برگردان به زبان ساده
آسوده دلا حال دل زار چه دانی
خوان خواری عشاق جگرخوار چه دانی
هوش مصنوعی: ای دل آرام باش! تو چه میدانی از حال دل زار؟ و از درد و رنج عاشقانی که با دل سوزان زندگی میکنند، چه خبری داری؟
شب تا به سحر خفته به خلوتگه نازی
بی خوابی این دیده بیدار چه دانی
هوش مصنوعی: شب تا صبح خوابیدهام در جایی ساکت و دلبرانه، اما تو نمیدانی که این چشم بیدار چقدر بیقرار است.
هرگز نخلیده به کف پای تو خاری
آزردگی سینه افگار چه دانی
هوش مصنوعی: هرگز در زیر پای تو، خارانی که دل را آزار میدهند، وجود ندارد؛ تو چه میدانی؟
ای فاخته پروازکنان بر سر سروی
درددل مرغان گرفتار چه دانی
هوش مصنوعی: ای کبوتر، تو که بر روی درختی بلند پرواز میکنی، چه میدانی از غم و دلنوشتههای پرندگان اسیر؟
کار دل رندان بلا دیده بود عشق
ای زاهد مغرور تو این کار چه دانی
هوش مصنوعی: کسانی که دچار عشق و مشکلاتی شدهاند، کار دلشان را از عشق میدانند. ای زاهد مغرور، تو چه میدانی که این عشق چه کارهایی میتواند بکند؟
نادیده ز خاک ره او کحل بصیرت
با بی بصری لذت دیدار چه دانی
هوش مصنوعی: از خاک مسیر او، که دور از چشم است، چگونه میتوان با نداشتن بینش، از لذت دیدن او باخبر شد؟
جامی تو و جام می و بیهوشی و مستی
راه و روش مردم هشیار چه دانی
هوش مصنوعی: تو در عالم بیخبری و مستی غرق شدهای، در حالی که مردم هشیار و عاقل در مسیر خود زندگی میکنند. چه میدانی از حال و هوای آنها؟