برگردان به زبان ساده
من آواره را گر دل به جای خویشتن بودی
کجا زین گونه رسوا گشته هر انجمن بودی
هوش مصنوعی: اگر دل من به سرزمین واقعیام تعلق داشت، هرگز اینگونه در میان مردم رسوا نمیشدم.
نهادی بر گلوی صید تیغ و من به صد حسرت
همی مردم چه بودی گر به جای صید من بودی
هوش مصنوعی: من در دنیای زیبایی گرفتار شدهام و از اینکه به خاطر حسرتهایم جان میدهم در رنج هستم. ای کاش تو به جای من در این وضعیت بودی.
مرا شد کوه غم جان وز غمت جان می کنم اکنون
به ملک عشق بایستی که نامم کوهکن بودی
هوش مصنوعی: غم همچون کوهی بر دوش من سنگینی میکند و از دردهای تو اکنون به سرزمین عشق سفر میکنم، جایی که میدانم نامم به کوهکنی مشهور است.
ز خاموشی برآمد جان و در دل صد سخن پنهان
چه بودی گر مرا پیشت مجال یک سخن بودی
هوش مصنوعی: از سکوت و خاموشی، جانم به سخن آمد و در دل، سخنان زیادی نهفته است. اگر فرصتی برای گفتن یک کلمه در حضورت داشتم، چه میشد؟
اگر بوی تو بگذشتی به گورستان مشتاقان
ز شوق آن چو لاله چاکهاشان در کفن بودی
هوش مصنوعی: اگر بوی تو به گورستان عاشقان برسد، شوق آنها باعث میشود که در کفنهایشان مانند لالهها دچار داغدیدگی شوند.
گرم بر دل نبودی داغها از لاله رخساری
مرا چون دیگران هم ذوق گلگشت چمن بودی
هوش مصنوعی: اگر بر دل من حسی نداشتی، داغ و دردهای من از زیبایی چهرهام میکاست و تو هم مانند دیگران از سرسبزی باغ لذت میبردی.
ز صبر و هوش و عقل و دین سپاه انگیختی جامی
اگر نه عشق خونریز تو شاه صف شکن بودی
هوش مصنوعی: با صبر و خرد و دانش و ایمان، توانستهای سپاهی تشکیل دهی، اگرچه اگر عشق تو که همواره پرخاشگر است نبود، میتوانستی به عنوان یک پیشتاز و فرمانده در میدان نبرد حاضر شوی.