برگردان به زبان ساده
در دل چاکم درون از چشم روشن آمدی
خانه در باز و تو همچون مه ز روزن آمدی
هوش مصنوعی: در قلب من که زخمی است، از چشمان روشنت وارد شدی. خانهام باز است و تو مانند مه از روزنهای وارد میشوی.
عارض از آب لطافت تازه می بینم تو را
گویی ای گلبرگ تر حالی ز گلشن آمدی
هوش مصنوعی: با دیدن آب، لطافت تازهای را احساس میکنم، گویی تو مانند یک گلبرگ تازه، از باغ به اینجا آمدهای.
ز استخوان ما مباد آسیب پیکان تو را
ای که بر لاغر شکاران ناوک افکن آمدی
هوش مصنوعی: از استخوان ما نباید آسیب پیکان تو را بخورد، ای کسی که بر شکارهای لاغر تیر پرتاب میکنی و به آنها حمله میکنی.
چون لب خود جانفزا چون چشم خود مردم کشی
در همه فنها چو استادان یک فن آمدی
هوش مصنوعی: مانند لبهای تو که جانبخش است و چشمانت که جان میگیرد، در تمام هنرها مانند استادان آن هنرها هستی.
قصه ناکشتن من گفتی ای قاصد ز دوست
قاصدا گویی به قصد کشتن من آمدی
هوش مصنوعی: به دوست تو گفتی که داستان ناکام کردن من را برایم بگویی؛ به نظر میرسد که تو با نیت آسیب رساندن به من آمدهای.
ای به کوی خوبرویان رفته با دامان پاک
پاکدامن رفتی اما چاک دامن آمدی
هوش مصنوعی: ای کسی که به محله زیبا رویان رفتهای، با دامن پاک و بیگناهی وارد شدی، اما اکنون دامن تو چاکدار و آسیبدیده است.
جامی از آزادی آن سرو گلرخ لب مبند
چون درین بستان زبان آور چو سوسن آمدی
هوش مصنوعی: سرو زیبای گلرخ را از آزادی دور نکن، زیرا وقتی به چنین باغی میآمدی، مانند سوسن زبانآور بودی.