برگردان به زبان ساده
گفتی بگوی عاشق و بیمار کیستی!
من عاشق توام تو بگو یار کیستی؟
از من پرسیدی که عاشق و بیمار چه کسی هستم؟ من عاشق توام، تو بگو یار چه کسی هستی؟
بستی میان به فتنه کشیدی ز غمزه تیغ
جانم فدات در پی آزار کیستی؟
کمر به فتنهگری بستهای و با غمزهات شمشیر میزنی؛ ای همهی جانها به قربان تو، قصد آزار چه کسی را داری؟
دارم دلی ز هجر تو هر دم فگارتر
تا خود تو مرهم دل افگار کیستی!
دلی دارم که از دوری تو هر لحظه زخمیتر از قبل است. به من بگو که بر روی زخم دل چه کسی مرهم میگذاری؟
هر شب من و خیال تو و کنج محنتی
تو با کهای و مونس و غمخوار کیستی؟
هر شب من با خیال تو و کنجی پر از درد تنها هستم. تو یار و همراه که هستی و به درد دل چه کسی گوش میکنی؟
تا چند گرد کوی تو گردم گهی بپرس
کاین جا چه می کنی و طلبکار کیستی!
چقدر اطراف منزل تو پرسه بزنم؟ حداقل یک بار از من بپرس که چه میکنم و از چه کسی طلب و خواستهای دارم.
جامی مدار چشم خلاصی ز قید عشق
اندیشه کن ببین که گرفتار کیستی!
ای جامی، انتظار رهایی از بند عشق را نداشته باش. تنها کاری که باید بکنی، این است که فکر کنی و قدر این بند و زندان را بدانی.