برگردان به زبان ساده
ای مرا از عشق تو در کار خود حیرانیی
در بیابان تمنای تو سرگردانیی
هوش مصنوعی: ای عشق تو مرا در کارهایم گیج و سردرگم کردهای و در میان بیابان خواستههایم، به دنباله تو سرگردانم.
قصه دشوار هجر از مردن آسان شد مرا
باشد آری بعد هر دشواریی آسانیی
هوش مصنوعی: داستان سختیهای جدایی برای من تحملپذیر شد، زیرا میدانم که بعد از هر سختی، آسانی نیز وجود دارد.
ماند بر خوان غم از من استخوانی چند و بس
گر دهی فرمان سگانت را کنم مهمانیی
هوش مصنوعی: غم و اندوهی که بر سر سفرهام نشسته، استخوانهایی را از من بهجای مانده و اگر تو به سگهایت فرمان بدهی، من هم میتوانم مهمانداری کنم.
بی تو تن زندان جان شد ای به قصدم بسته تیغ
دست رحمت برگشا و آزاد کن زندانیی
هوش مصنوعی: بی تو، جانم در قفسی حبس شده است. ای کسی که با نیت من، چاقوی رحمت را به دست گرفتی، درخواست دارم که دست رحمتت را باز کنی و مرا از این زندان آزاد کنی.
هرگزم چون نیست ره در پیشگاه وصل تو
می نهم از دور بر خاک درت پیشانیی
هوش مصنوعی: هرگز زمانی که راهی به وصال تو ندارم، از دور به خاک درگاه تو سر میزنم و پیشانیام را بر آن میسایم.
کام عیشم تلخ شد زین گریه های آشکار
زان لب شیرین کرم کن خنده پنهانیی
هوش مصنوعی: زندگیام به خاطر این گریههای عیان تلخ شده است، از لبهای شیرین تو خواهش میکنم که خندهای پنهانی بر لب بیاوری.
پیر شد جامی ز جام نیم خوردت جرعه ای
بر وی افشان تا کند زان جرعه پیرافشانیی
هوش مصنوعی: سالخورده شده است، پس از اندک نوشیدنیات، جرعهای به آن بریز تا از آن جرعه، جوانی و سرزندگی به او ببخشد.