برگردان به زبان ساده
آخر ای سرو خرامان ز کدامین چمنی
که ز سر تا قدم آشوب دل و جان منی
هوش مصنوعی: ای سرو زیبای باوقار، تو از کدام باغ و چمن آمدهای که باعث آشفتگی دل و جان من شدهای؟
لب ببستم ز سخن لیک به خلوتگه جان
گاه دل با تو و گاهی تو به دل در سخنی
هوش مصنوعی: سکوت کردهام و چیزی نمیگویم، اما در دل و در تنهاییام گاهی به تو فکر میکنم و گاهی تو به یاد من هستی.
بنما آن تن نازک ز قبا تا به چمن
غنچه دیگر نکند دعوی نازک بدنی
هوش مصنوعی: آن بدن نازک را نشان بده تا در میان گلها دیگر جرأت نکند ادعای لطافت و زیبایی کند.
خون ما خورده چه آزار دلم می طلبی
نوش کردی می ما شیشه چرا می شکنی
هوش مصنوعی: اگر به خاطر خون ما از ما آزار میبینی، چرا با شکستن شیشه، دل مرا میشکنی وقتی که مینوشی؟
می دهی یادم ازان لاله رخ ای باد بهار
چند آتش به من سوخته دل می فکنی
هوش مصنوعی: ای باد بهاری، از یاد آن رخسار لاله مانندش مرا آگاه کن؛ تو که دل را به آتش میکشی و یاد او بر دلم سنگینی میکند.
یار بیماری من دید و بسی فاتحه خواند
لیک شکرانه آن را که نیم زیستنی
هوش مصنوعی: محبوب من بیماریام را دید و برایم دعاهای زیادی خواند، اما از اینکه هنوز زندهام، شکرگزارم.
جامی آن شوخ به خونریز تو گر تیغ کشد
ادب آن ست که گردن نهی و دم نزنی
هوش مصنوعی: اگر آن معشوقهی جذاب با چاقو به تو حمله کند، باید با ادب و وقار رفتار کنی و سر را پایین بیندازی و چیزی نگویی.